مورد
( ر ك : آس )
موز
( Mowz , Mawz , Muz )
( لا )
Musa paradisica
( فر )
Bananier
موز را مزاج كرم و نرمست اندر درجهء اول و غذاش بسيارست .
الابنيه ( بهم 313 ، زل 247 )
لغت عربى است و به هندوى او را كوك گويند و بيخ درخت او از دو زيادت نبود و چون درختان ديگر بزرگ نشود و ساق او باقى نماند بلكه خشك شود و طعم او بر درخت خوش نشود بلكه او را از درخت او باز كنند و روزها در خانهاى كه زيرزمين باشد از موضع درآويزند تا طعم او خوش شود . . . ابو - حنيفه گويد عمان معدن درخت موز است ( ترجمهء صيدنه ، ب 120 ) . معرب از اسم هندى است و به عربى طلح نامند .
درخت او شبيه به نبات زره و مربع ساق او تا سه زرع مىشود و برگش دراز و عريض و تا به قدر دو زرع و ثمرش سبز و به قدر خيار كوچكى ( تحفه ، 251 ) . ثمر درختى است هندى در بنگاله كه كثير - الوجود و در سواحل اكثر بلاد عربستان و يمن و عمان و بصره و بنادر ايران نيز قليلى يافت مىشود ( مخزن ) . از تيرهء مخصوصى نزديك به نرگسهاست و در نقاط گرم مىرويد و برگهاى آن بسيار بزرگ و ميوهء آن شفت و داراى قند و نشاسته در اطراف ساقه مىرويد ( گل گلاب ، 311 ) . گياهى است پايا از ردهء تكلپهايها كه تيرهء خاصى را در اين رده به نام تيرهء موزها به وجود آورده است . اين گياه با وجود عظمت و رشد و نمو زيادش از گياهان علفى محسوب مىشود و بر خلاف درختها و درختچهها تنهاش چوبى و سخت نمىگردد . برگهاى آن نيز بسيار بزرگ و طويل مىشود . ميوهاش گوشتدار و مطبوع و خوراكى است ، طلح ، بنان ، « و طلح منضود و اندر ميان موز باشد بر يكديگر گرد كرده » ( تفسير كمبريج ) ( فرهنگ معين ) .
مومياى
( Mumy y )
( لا )
Mumia
( فر )
Momie
مومياى كرمست و خشك اندر درجهء دوم . . . شكسته و كوفته را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 326 ، زل 257 )
مومياى همان موميا يا موميائى است و علاوه بر نسخه « نس » در الصيدنه و اغراض الطبيّه نيز به صورت مومياى نوشته شده و آخوندوف نيز در نقل اين كلمه به آلمانى مومياى
Mumjaj
نوشته است و غرض آنكه مومياى را نبايد صورتى از موميائى پنداشت زيرا اگرچه در رسم الخط فارسى در قرن پنجم