آن ترنجبين است ( لوى ، 365 ) .
مادهايست چسبناك كه از استحصالات شيرهء پروردهء گياهى است و از تركيب قندهاى مختلف تشكيل شده و به طور طبيعى يا بر اثر گزش حشرات و يا با ايجاد شكاف در تنهء غالب درختان به خارج ترشح مىشود . اين ماده در ابتداى خروج شربتى شكل است ولى پس از مدتى در برابر هوا منجمد شده تبديل به نوعى شكرك مىگردد . كلمه من عبرى است و در تورات و قرآن ذكر شده است و غذائى است كه خدا براى بنى اسرائيل فرستاد :
« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى »
من - ها را به دو دسته مىتوان تقسيم كرد : 1 - منهاى داروئى از قبيل شيرخشت و ترنجبين و شكرتيغال 2 - منهاى خوراكى از قبيل گزانگبين و گز علفى كه براى تهيهء شيرينى گز به كار مىروند ( فرهنگ معين ) . نيز ر ك : ترنجبين .
مو
( Mu )
( لا )
Meum athamanticum
( فر )
Meum et cornouiller
مو كرمست و خشك اندر درجهء دوم لطيفست عسر البول را نيك بوذ بخورند و بر زهار طلا كنند .
الابنيه ( بهم 318 ، زل 250 )
به لغت هندوى مو را مون گويند و او بيخ نبات رومى است و گفتهاند مو گزر دشتى است و ذوقو تخم اوست و محمد زكريا گويد مو داروئى است و هيأت او آن است كه چوبپارهها بود به شكل مختلف و طعم او شور باشد و لون او به لون غاريقون ماند . . . لون او خاكفام است و طلخ بود . . . چون خاييده شود زبان را گرم كند ( ترجمهء صيدنه ، ب 120 ) . مو از داروهائى است كه صاحب هدايه در بيماريهاى مختلف تجويز كرده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . در تحفه ذيل موا چنين آمده است : اسم نباتى است برگ و ساقش شبيه به شبت و ساقش از آن سطبرتر و . . . بيخش باريك و دراز مايل به زردى و متفرق و بعضى كج و خوشبو و در خائيدن دهان را گرم مىكند و با اندكى گزندگى و به فارسى ريشه و الا گويند و آن سنبل جبلى است ( تحفه ، 250 ) . به ضم ميم و واو و به فتح ميم و تشديد واو نيز آمده . . . به فارسى ريشار و الان [ در تحفه چنان كه ديديم ريشه و الا ] نامند . . . ( مخزن ) . صاحب شرح اسماء مترادفاتى براى « مو » ذكر مىكند كه همه از اصطلاحات مغرب است و مايرهوف در ضمن تفسير آنها مىنويسد كه مو معرب لغت يونانى مئون
Meon
است ( مايرهوف ، م 231 ) . معرب
Meon
گياهى است از تيرهء چتريان كه آن را شويد برى نيز گويند و داراى خواصى زيادكننده شير و مدّر نيز مىباشد ، اثاميطيقون ، رازيانهء بيابانى ، شبت برى ، شويد برى ( فرهنگ معين ) .