الابنيه ( بهم 317 ، زل 250 )
در نسخهء عكسى ترجمهء صيدنه كه نسخه - ايست بسيار مغلوط كاتب اشتباها در عنوان به جاى ملوكيه مكوكيه نوشته است ( در متن عربى الصيدنه الملوكيه ) .
بههرحال تعريف ملوخيه در اين كتاب چنين است : به لغت سريانى او را ملو - خيا گويند . . . و اهل سيستان پنيرك گويند و به آن سبب كه ميوهء او به هيات پنير مشابهت دارد . . . و ميوهء او به هيأت گرد باشد به شكل كالبد پنير . . . در بعضى مواضع او را آفتابپرست خوانند از آن جهت كه به هر جانب كه آفتاب بدان جانب باشد ميل نبات به آن جانب باشد اگرچه نبات ديگر هست كه بر اين جمله است اما نبات او اندكى به خطمى ماند . .
ارجانى گويد ملوكيه خبازى بستانى است ( ترجمهء صيدنه ، ب 118 ) .
ملوخيا و ملوخيه خبازى بستانى است ( تحفه ، 250 ) . ملوخيا و يقال ملوخ و هى الخبازى البستانى و هى البقله و النوع البرى منه هو الخطمى ( شرح اسماء ، م 229 ) . نامهاى ملوخيا و ملوكيا صورت - هاى سريانى شدهء لغت يونانى ملوخه
Molokhe
و ملوخيون
Molokhion
مىباشد بمعنى خطمى
Mauve
اما گياه مورد بحث همان است كه در فلسطين بسيار استعمال مىشود و بقلهء يهوديه نام دارد و به فرانسه
Corete
گفته مىشود .
اين گياه در سوريه و فلسطين و مصر فراوان به عمل مىآيد و مردم ميوهء آن را مىخورند و امروز در مغرب نيز كشت مىشود ( مايرهوف ، م 229 ) . در تداول عامه در ايران اين گياه را نيز پنيرك گويد ( فرهنگ معين ) . براى تفصيل بيشتر در باب ملوخيه و خبازى رجوع شود به خبازى .
من
( Mann )
( لا )
Manna
( فر )
Mann
من از شاميان ارند از از نواحى شهر - زور و او بترنجبين مانذ .
الابنيه ( بهم 314 ، زل 247 )
چيزى است كه بر درخت بيفتد از هوا و و طعم او شيرين بود چنين گويند كه من ترنگبين است ( ترجمهء صيدنه ، ب 119 ) .
اسم عربى جميع شبنمى است كه منعقد گردد و شيرين گردد مثل ترنجبين و گزنگبين ( تحفه ، 250 ، در مخزن الادويه نيز همين مطلب تكرار شده است ) .
ترنجبين هو الذى يسمى المّن و يسمى رزق ( شرح اسماء ، م 386 ) . شرح و تفسير مايرهوف را دربارهء من و ترنجبين در ذيل ترنجبين آوردهام به همانجا رجوع فرمائيد . لوى شارح اقراباذين كندى مىنويسد : من تراوش شيرين پارهاى از گياهان صحرا و كوير و همان من مذكور در كتاب مقدس و فارسى