الابنيه ( بهم 312 ، زل 246 )
زردآلو است كه به يك دانهء آن مشمشه به كسر هر دو ميم گفته مىشود و هروى در ذيل مادهء زنجبيل هم كلمهء « مشمشه » را به كار برده است و هم لغت « زردآلو را » :
زنجبيل . . . تاريكى چشم را كه . . . از خوردن خربزه و زردآلو گرد آمده ببرد و بادهايى را كه از اندر سينه گرد آمده باشد براند از قبل بطيخ و مشمشه ( بهم 171 ) . به پارسى زردآلو گويند و به شام لو گويند . مسيح گويد زردالو را برقوق گويند . . . يكى از عرب نهال زردآلو مىنشاند يكى از وى پرسيد كه چه درخت مىنشانى گفت شجر لى و لك يعنى درختى كه هم مراست و هم ترا ( ترجمهء صيدنه ، ب 117 ) . به فارسى زردآلو نامند و به تركى ارك و اقسام مىباشد و بهترين او شيرين و پر آب و كمجرم و خشك او بهتر از تازه است ( تحفه ، 246 ) . هو القفاح الارمينى ( شرح اسماء ، م 233 ) . مشمش لغت عربى است مأخوذ از ريشه سريانى كمس به - معنى خشك كردن . در مصر و سوريه زردآلو را مشمش مىخوانند و آن را در آفتاب خشك مىكنند و از آن ورقههاى خمير مىسازند كه مانند چرم است . در اسپانيا و مغرب به زردالو برقوق گويند و آن مأخوذ است از واژه لاتينى
Praec - ocia
بمعنى « نوبر » و اين همان است كه ديسقوريدوس به يونانى
Brekokkia
ناميده است . تفاح الارمينى يا سيب ارمنى ترجمهء لفظى است يونانى به همين معنى ( مايرهوف ، م 233 ) . زردآلو . . . در ايران گونههاى مختلف آن به عمل مىآيد و به نامهاى مختلف قيصى و كتانى و غيره ناميده مىشود ( گلگلاب ، 257 ) .
مشمشه
( ر ك : مشمش )
مصطكى
( Mastaki )
( لا )
Pistacia vera
( فر )
Gomme mastic
مصطكى و كيا و علك الروم هر سه يكيست .
معده و جكر قوى كردانذ .
الابنيه ( بهم 317 ، زل 250 )
مصطكى بر وزن خستگى و مصطكى با الف مقصوره به هر دو صورت ضبط كرده و حتى به صورت مصطكا نوشتهاند چنان كه در ترجمهء صيدنه ذيل مصطكا مصطكى هم نوشته شده است . هروى در جاى ديگر يعنى ذيل مادهء بطعم از نوع ديگر مصطكى يعنى مصطكى نبطى نيز نام برده است :
بناست . . . و او را مصطكى نبطى گويند ( بهم 54 ) . در ترجمهء صيدنه ذيل لغت مصطكا چنين آمده است : به الف است بر وزن فعللا . . . مصطكى نوعى است از علك رومى و هر دارويى كه در وى مصطكى به كار برند عرب آن را معصطك گويند . . .
مصطكى را كيا گويند و به لغت هندى او را كيه گويند . . . و به لغت پارسى او