فادة المسك عرب نافه مشك را گويند و او در لغت عرب معروف است و گفتهاند كه فادة المسك نافهء مشك تبت است و او حيوانى است در نواحى تبت و به هيأت خرد باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 116 ) .
مشك گرم و خشك است ( اغراض ، 606 ) .
خون منجمدى است كه از حيوانى كوچكتر از آهو و در بلاد چين و هند و ترك حاصل مىشود او را آهوى چينى نامند دستهاى او كوتاهتر از پا و دو دندان پيش او كج به طرف زمين و شاخ او منحنى و سفيد و دراز به حدى كه به - دنباله او رسد و در آن سوراخها كه استنشاق به او كند و مسك چهار قسم مىباشد ( تحفه ، 245 ) . در فرهنگ معين ذيل مشك چنين آمده است : مشك
mesk Mosk
سانسكريت
Muska
مصغر
Mus
موش ، يونانى
Moskos
لاتينى
Mus - cus
معرب آن مسك . مادهايست معطر مأخوذ از كيسهاى مشكين به اندازهء تخم مرغ يا نارنجى كوچك مستقر در زير پوست شكم و مجاور عضو تناسلى جنس نر از آهوى ختايى ( آهوى ختن ، عربى غزال المسك - انگليسى
( Muskdeer
.
مشك تازه در موقع ترشح ، مادهايست روغنى و بسيار معطر و به رنگ شكلات و لزج مىباشد و در حالت خشك شده سخت و شكننده است و رنگش قهوهاى تيره مايل به سياه و طعم آن كمى تلخ است و بوئى تند دارد . در تجارت به دو صورت عرضه مىشود . يكى مشكى كه در كيسهء مشك ( نافه ، به فرانسه
( Vessie de mu - se
است ، يعنى مشكى است كه از نافه خارج نشده و پس از شكار و ذبح آهوى ختنى نافهء آن را با مشك محتويش به - بازار عرضه مىكنند و ديگر مشكى است كه از نافه خارج شده و كموبيش امكان دارد با مواد خارجى آميخته باشد . مشك در عطرسازى به كار مىرود . چون اصل آن در سانسكريت و يونانى و لاتينى به ضم ميم است پس اين تلفظ صحيح است . از سوى ديگر چون در سريانى مسكه و در عربى مسك به كسر اول است پس به كسر هم صحيح مىباشد چنان كه در فارسى ، در نسبت به مشك « مشكى » و « مشكين » به كسر تلفظ شود .
مسن
( ر ك : حجر المسن )
مشبك
( ر ك : بيش )
مشك
( ر ك : مسك )
مشك طرامشير
Mos ? k ( Mes ? k ) - tar mas ? ir
( لا )
Origanum eictamnus
( فر )
Dictame de Crete
مشك طرامشير بهتر آن بوذكى با سرخى و زردى زند . . . و او داروى بزركست .
الابنيه ( بهم 316 ، زل 239 )
اين لغت را بيشتر با عين در آخر يعنى مشكطرامشيع نوشتهاند . به صورتهاى مسك طرامشير و مسكطرا مشيع نيز ضبط