كردهاند چنان كه بيايد . در متن عربى الصيدنه مشكطرامشير و طرامشيع مشكطرامشيع و در ترجمهء صيدنه مشكطر او مشكطرامشيع نوشتهاند : مشكطرامشير و يقال طرامشيع . . . و مشكطرامشيع ( الصيدنه ، ب 121 ) . در ترجمهء صيدنه ذيل « مشك طرا » چنين آمده است : مشك طرا بعضى او را مشكطرامشيع گويند . . .
اطباء پارسى او را مشك طرامشير گويند .
بولس گويد نوعى از او آن است كه او را مشك طرامشيع كاذب گويند و نوعى ديگر از او رومى است و او شكوفهايست كه بوى او به بوى كندر ماند و گويند نبات مشكطرا در نيشابور هست و به نبات كتان ماند و بار او شبيه جوزكتان باشد و شكوفهء او مشكطر است . . . محمد زكريا گويد مشكطرا نباتى است كه شاخهاى او چون خشك شود به شاخهاى شاه سپرم ماند . . . و مشكطرا نوعى است از نبات مرو ( ترجمهء صيدنه ، ب 117 ) . مشكطرا - مشيع گرم و خشك است ( اغراض ، 625 ) . در هداية المتعلمين نيز كرارا نام مشك طرامشيع آمده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . قسمى از پودنه و قوىتر از اقسام آن است برگش انبوه و بزرگتر از برگ پودنه برى و با خشونت و مايل به استداره و چون گوسفند از او بخورد شير او به رنگ خون شود ( تحفه ، 247 ) . مشكطرامشيع . . . اسم نبطى است و فهلوى نيز گفتهاند و به - شيرازى رنك گويند . قسمى از پودنهء جبلى است . . . ( مخزن ) . مسكطرامشير و يقال مسكطرامشيع و هو ايضا مسك - البر و هو نوع من الفوذنجات . . . و باليونانيه ديقطمنون ( شرح اسماء ، م 242 ) . اين نامها همه معرب واژه فارسى مشك طرامشير
Mus ? k - tirams ? ir
است كه از راه سريانى وارد عربى شده است معادل آن كلمهء يونانى
Dictamnon
است . اين گياه از گياهان منطقهء مديترانه است كه گاه در باغها نيز كشت مىشود ( مايرهوف ، م 242 ) . گياهى است از تيره نعناعيان كه خودرو است و آن را ريحان الارضى و ديقطامون نيز گويند ، مشكطرامشيع ، ( فرهنگ معين ) . در اينكه جزء اول كلمه يعنى مشك ( مسك عربى ) است گويا نبايد ترديد كرد و ازاينرو بنده نيز به پيروى از رسم الخط « نس » « مشك » را جدا از « طرامشير » نوشتهام اما معنى طرامشير اعم از آنكه فارسى باشد يا عربى روشن نيست و مايرهوف و استاد معين چيزى در اين باره ضمن مطالبى كه نقل شد ننوشتهاند .
مشمش
( Mes ? mes ? )
( لا )
Prunus armeniaca
( فر )
Abricot
مشمش سرد و ترست اندر درجهء دوم و جالينوس كفت كى اين ميوه زوذ فساد انكيزذ