به هم آميخته و شكوفهء او سبزرنگ باشد و خوشبوى و لون او به سبزى مايل بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 115 ) . انواع است آنج او را مرو سپيد گويند ( اغراض ، 625 ) . اسم جنس است و انواع او را هريك نامى مخصوص و برابرون و خزامى و اقحوان و لسان الثور نيز اطلاق مىكنند و از مطلق او مراد نوع خوشبوى او است كه مرماحور نامند و اصناف مرو چهار است ( تحفه ، 243 ) . لغت نبطى است گويند فارسى است و نيز به فارسى مرزوشك . . . نامند اسم جنس است و انواع مىباشد و هريك به نامى مخصوص . . . و از مطلق آن مراد نوع خوشبوى آن است كه مرماحوز باشد ( مخزن ) . مايرهوف پس از ذكر اشتبا - هاتى كه صاحب شرح اسماء در انطباق مرو با مرويه كرده است مىنويسد كه بنا به قول فوللرس لغت مرو مركب است از سريانى و فارسى و همان است كه نام لاتينى و فرانسويش در صدر عنوان اين گفتار ديده مىشود و به فارسى آن را مر - ماخوز و مرماهور با هاى هوز و در تازى ريحان الشيوخ نيز گويند . ( مايرهوف ، م 235 ) . بنا به نوشته كندى در اقراباذين مرو علاوه بر خواص طبى كه دارد در ساختن عطريات نيز به كار مىرود ( لوى ، م 289 ) .
مروماحوز
( ر ك : مرو )
مرهم باسليقون
( Marham - e - b sliqun )
و اندر مرهم باسليقون پنج استير نمك اندر كنند .
الابنيه ( بهم 315 ، زل 248 )
مرهم باسليقون ( به لاتينى
( Onguent - basilicum
مرهمى كه از تركيب موم زرد و كلفن و روغن زيتون و زفت سياه ( منظور زفتى است كه پس از تقطير صمغهاى گياهى در ته ظرف باقى مىماند ) حاصل مىشود و از آن جهت رفع دردهاى عضلانى و مفاصل استفاده مىكنند ( فرهنگ معين ) .
مرى
( Morry )
مرى ريشهاى عفن را كى اندر روذ - كانى بوذ سوذ كنذ . . . و مرى جو نيز كرمست . . . و به عراق مرى از ماهى شبوط كيرند . . . و آنكه از خرما كيرند فعلش هم بدين نزديكست .
الابنيه ( بهم 322 ، زل 253 )
معروف است كه مرى لغت تازى است و به سريانى او را موريا گويند و به - رومى عوروس گويند و به پارسى آبكامه گويند . طبع آبكامه گرم است . . گزيدگى سگ ديوانه را مفيد است و طبع را نرم كند و معده را بزدايد و . . . دهان را خوشبوى گرداند ( ترجمهء صيدنه ، ب 116 ) . آبكامه است ( اغراض ، 595 ) .
به ضم ميم و كسر راء مشدده و يا لغت