( معرب ) - مرزجوش ( معرب ) مقايسه كنيد با مردقوش . گياهى است از تيرهء نعناعيان كه داراى گونههاى پايا و دوساله و يك ساله مىباشد . برگهايش متقابل و بيضوى و گلهايش كوچك و سفيد يا گلى رنگ . بويش معطر و نافذ و طعمش پسنديده است . برگ و سرشاخههاى گلدار اين گياه مورد استفادهء فراوان داروئى است ( فرهنگ داروئى ) .
آخرين نكته آنكه « مرز » كه ابو - ريحان مىگويد در فارسى بمعنى موش است در لغت نيامده است مگر در بعضى فرهنگها و از جمله فرهنگ نفيسى كه در آنجا بمعنى موش ضبط شده است اما شك نيست كه اين معنى را با توجه به مترادف بودن نام مرزنجوش با آذان - الفار استنباط كردهاند و اين رسم چنان كه مىدانيم رسم رايج فرهنگنويسان قديم بوده است . نيز ر ك : آذان الفار .
مرزنگوش
( ر ك : مرزنجوش )
مرو
( Marv )
( لا )
Origanum maru
( فر )
Origan et maru
مرو انواعست و همه كرمست و خشك اندر درجهء دوم . . . مروماحوز از وى جنسيست .
الابنيه ( بهم 323 ، زل 254 )
مرو را مروماحور و مروماهور و مرماحور ( با اسقاط واو ) و مرماهور ( ايضا با اسقاط واو ) نيز نوشتهاند چنان كه بيايد ابو ريحان بيرونى اين گياه داروئى را چنين تعريف و توصيف مىكند : آنچه نبات از اونا كشته برويد نبات او در بيشتر مواضع باشد و هيأت او آن است كه برگ او دراز بود و اطراف برگ او تيز باشد و نبات او درشت بود . . . و گل او كبود باشد . . . و نوع ديگر از او در بوستانها زراعت كنند . هيأت او آن است كه در او كبودى لون از نوع اول كمتر باشد و او را اطبا مروماحور گويند و تخم اين هر دو از شهدانه خردتر بود . . .
رسايلى گويد نبات مرو مختلف الانواع است يكى از انواع مروماحور است . . .
نوع ديگر آن است كه مر او را طيب گويند يعنى خوشبوى و نوع ديگر مرو سپيد است . . . و نوع ديگر مرو را اردشيرانست [ اردشير نام است ؟ ] و اين نوع از جمله انواع او به قوت زيادت است و مروماحور نباثى است كه او را بوى مادران گويند . . . و به پارسى مرو - ماهور [ كذا با هاى هوز ] گويند و صهاربخت گويد كه حى العالم را مرو هميشه بهار گويند و باسهل گويد مرو ماحور را هميشه بهار گويند به آن سبب كه تابستان و زمستان نبات او تازه و سبز بود . محمد زكريا گويد مروماحور كه او را هميشه بهار گويند هيأت او آن است كه او را برگ و شاخ و شكوفه بود