و به صورت ورقههاى نارنجى يا زرد يا قرمز متبلور مىشود . در نقاشى به عنوان مكى از خشككنندههاى رنگ - هاى روغنى مصرف مىشود و در پزشكى جهت ضد عفونى وسايل پزشكى و در برخى صنايع از جمله كوزهگرى جهت تهيهء لعاب مورد استعمال دارد ، مرداسنج ( فرهنگ معين ) .
مرداسنگ
( ر ك : مرداسنج )
مرزنجوش
( Marzanjus ? )
( لا )
Origanum majorana
( فر )
Marjolaine
مرزنجوش را عنقرست و او كرمست و خشك اندر درجهى دوم . . . و جنسى ازو اذان الفارست .
الابنيه ( بهم 318 ، زل 250 )
مرزنجوش معرب لغت فارسى مرزنگوش است و هروى در جاى ديگر ( ذيل آذان الفار ) مرزنگوش نوشته است : آذان الفار جنسى است از مرزنكوش و او را اندر باب ميم ياد كنيم با مرزنكوش ( زل 23 ، بهم 26 ) . ابو ريحان در الصيدنه مرز - نجوش را چنين تعريف مىكند المرز - نجوش . . . بالعربيه العنقر . . . هو مرزجوش اى اذان الفار تشبيها لاوراقه باذنه . . فشبه اوراقه باذان الفار و هو مرز بالفارسيه ( الصيدنه ، ب 119 ) . و در ترجمهء همين صيدنه چنين آمده است : مرزنگوش به لغت تازى مرزنگوش نقر ؟ ؟ ؟ گويند و بعضى گفتهاند او را سمسق گويند و مرد - گوش نيز گويند و معنى مرزنگوش يعنى گوش موش و چنين آوردهاند كه از روم بيخ نبات او را . . . به حضرت نوشيروان رسانيدند و مدتى او را آب دادند و تربيت كردند چون نبات او بزرگتر شد شعبه از نبات او پيش تخت نوشيروان بردند و او را به گوش موش تشبيه كرد ( ترجمهء صيدنه ، ب 115 ) . معهذا ابو ريحان در ذيل لغت آذان الفار مىنويسد كه مرزنجوش غير از آذان الفار است : و اما ظن بعض الناس بانها المرز - نجوش فهو خطأ و متخيّل من الاسم . فان مرز هو الفار الا ان هذه [ اى آذان الفار ] ليست بالمرزنجوش ( الصيدنه ، ب 14 ) .
در ترجمهء صيدنه اين مطلب مشروح آمده است : آذان الفار . . . و نيز گفتهاند در حقيقت او خود مرزنگوش است زيرا كه در لغت پارسى موش را در بعض مواضع مرزه گويند و چون مرزنگوش را معرب گردانى مرزنجوش شود زيرا كه كافى كه در لغت پارسى است چون گاف او را معرب گردانيد جيم شود چون جرجان و جوزجانان اين تقرير راست است كه تقريب جنس است اما مباينت ميان مرزنگوش و آذان الفار من جهت الهيات و الخاصيات از آن روشن - تر است كه اين استدلال آن علم را باطل كند ( ترجمهء صيدنه ، ب 8 ) . در مفردات