تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
ابن بيطار نيز آذان الفار مرادف با مرز - نجوش نيامده و با اينكه مؤلف مرزنجوش را فارسى مىداند اسامى عربى آن را سمسق و عنقر و حبق القتا ذكر مىكند . صاحب تحفه نيز در ذيل مادهء آذان الفار مىنويسد : « ابن تلميذ در مغنى مىفرمايد كه اقسام آذان الفار غير مرزنجوش است » . و همو در ذيل مرزنجوش مىنويسد : « معرب از مرزنگوش فارسى و غير اذان - الفار است چه اصلا برگ او شبيه به - گوش موش نيست . » صاحب مخزن نيز همين مطلب را تكرار و تأكيد مىكند كه آذان الفار غير از مرزنگوش است و برگ مرزنگوش شباهتى به گوش موش ندارد . با اين‌همه صاحب اختيارات بديعى مىنويسد : آذان الفار . . . اسم مرزنجوش است و مرزنجوش به پارسى مرزنگوش گويند ( اختيارات ، دهخدا در حاشيه آذان الفار ) . صاحب شرح اسماء نيز چنان كه خواهيم ديد مرزنجوش را آذان الفار دانسته و مايرهوف عقيده او را تائيد كرده است : مرزنجوش و يقال له المردقوش و مرد دوش . و هو - العنقر و هو الشمس و هو حبق الفيل و هو الخرك و يسمى ايضا آذان الفار ( شرح اسماء العقار ، ماده 236 ) . مرزنگوش لغتى است فارسى بمعنى گوش موش
Oreille de souris
كه به يونانى
Myos otis
و به تازى آذان الفار گويند و اين كلمه در عربى به مردقوش تصحيف شده و همان
La marjoraine
فرانسه است ( به لاتينى
( Origanum major - ana
و عنقر بر وزن زرگر از اسامى عربى و شمس بىشك مصحف سمسق
Samsaq
است كه معرب لغت يونانى
Sampsykhon
مىباشد ( مايرهوف ، م 236 ) . لوى نيز ظاهرا به پيروى از ماير - هوف در شرح بر اقراباذين كندى عقيدهء او را در مترادف بودن مرزنجوش و آذان الفار تأييد كرده است و در ضمن ناگفته نماند كه مرزنجوش در اقراباذين كندى به صورت مرزنجش ( بدون واو ) آمده است ( لوى ، م 286 ) . مرزنجوش در هداية المتعلمين كرارا به صورت مرز - نگوش ذكر شده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . مرزنگوش گرم و خشك است به درجهء سوم ( اغراض ، 626 ) . معرب از مرزنگوش فارسى . . . و از جملهء رياحين خوش‌بو است و در خانه‌ها زرع مىكنند برگش طولانى و كم‌عرض و گلش سفيد مايل به سرخى و تخمش مانند تخم ريحان و شفاف است ( تحفه ، 242 ) . صاحب مخزن نيز همين مطالب را تكرار كرده است و امّا در فرهنگ معين كه تقريبا جامع مطالب مسطور در كتب گياه‌شناسى جديد فارسى است مرزنگوش چنين تعريف شده است : مرزنگوش - مرزه‌گوش - مرزنجوش