گل او خوشبوى بود و زنبور عسل بر وى نشيند و شكوفهء او بخورد و از او شيرى بيرون آيد مشابه درخت انجير و از خواص شيروى آنست كه چون در آبگيرى قطرهء او بيندازند ماهيان مست شوند ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . لاغيه نوعى از يتوعات و با سميّت و بىغايلهتر از انواع يتوعات است ( تحفه ، دهخدا ) .
به فتح لام و الف و كسر غين معجمه . . .
در تنكابن سينهء يخ نامند . نوعى از يتوعات است و بىغائلهتر از يتوعات ديگر و نبات آن پرشير و برگ آن مدور زرد - رنگ و گل آن زرد مايل بسرخى و شبيه به گل نرگس و شبت و اندك خوشبو . . .
تخم آن شبيه به خشخاش . . . و چون نبات آن را ببرند از آن رطوبتى و لبنى برآيد و آن را اخذ مىنمايند . . . منبت آن دامنهء كوهها ( مخزن ) . لاعيه هى الحلبلاب . . .
و قد ذكرناها من اصناف اليتوع ( شرح اسماء ، م 215 ) . مايرهوف معتقد است كه لاعيه با عين مهمله صحيح است نه لاغيه با غين منقوط كما اينكه ابن سينا نيز آن را لاعيه با عين مهمله آورده است ( مايرهوف ، م 215 ) . و اما واژهء جمشيرك در هيچيك از مآخذ موجود يافته نشد .
مرحوم بهمنيار مىنويسد : اين كلمه در كتب ديگر چشميزك ضبط شده . . . و بعد به تعريف چشميزك پرداخته است ( ص 345 ) . اما جمشيرك قطعا غير از چشميزك است و اينكه مىگوييم « قطعا » زيرا خواص جمشيرك يعنى لاغيه به كلى غير از خواصى است كه در كتب طبى براى چشميزك ، يا چشميزج قائل شدهاند .
ر ك : مادّه چشميزج دربارهء « يتوع » نيز رجوع كنيد به همين ماده .
لباسا
( ر ك : بلوط )
لبان
( ر ك : كندر )
لبلاب
( Labl b lebl b )
( لا )
Convolvulus arvensis
( فر )
Liseron des champs lierre
لبلاب كرم و خشكست اندر درجهء اول و اندر او لزوجت و قبضست .
الابنيه ( بهم 299 ، زل 233 )
به لغت رومى لبلاب را اريطوس گويند و به لغت پارسى نويج گويند و اهل سيستان نوك گويند و عصبه عرب نباتى را گويند بر درختى كه بر جوار او بود بپيچد و او را لبلاب نيز گويند و به سبب آنكه نبات او دراز ببالد او را حبل - المساكين نيز گويند يعنى رسن درويشان . . . و لبلاب سه نوع است يك نوع سپيد است و نوع دوم سياه است . . . و نوع سيوم . . .
سپيد باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 110 ) .
و يشك است به زبان سمنانى عصارهء او سينه و شش را سود دارد ( اغراض ، 625 ) .
بس جهان ديده اين درخت قديم * كه تو پيچان بر او چو لبلابى