( سعدى ، دهخدا ) . اسم جنس نباتاتى است كه شاخههايش ممتد شده به مجاور آويزد و هرچه بزرگ باشد كبير گويند و كوچك را صغير و لبلاب كبير سفيد و سياه مىباشد سفيد او را گلش سفيد شبيه به شاخ حجامت و تخمش سفيد و برگش مانند برگ لوبيا و در تنكابن ككو نامند و سياه را گلش بنفش و دانهاش سياه و لبلاب صغير اقسام است سفيد و زرد و سرخ و كبود مىباشد و برگ همه ريزه و گلش كوچك و تخمش در غلاف سياهى مايل به سرخى و قسمى از آن بىثمر و ساق جميع اقسام كبير و صغير شيردار است ( تحفه ، 328 ) . به عربى عاشق الشجر و عليق و حبل المساكين و عشقه و حلبوب و به شيرازى هر سه نامند .
آن نوعى از قسوس است و اصناف مىباشد از كبير و صغير و سفيد و سياه . . .
( مخزن ) . هو حبل المساكين و هو قسوس و يقال له ايضا الشجرة البارده و يقال له رواشح ( شرح اسماء ، م 207 ) . لغت تازى لبلاب به فتح يا كسر اول مأخوذ از كلمهء سريانى حبيبلا
Hebibel
به - معنى پيچاندن است . تازيان لبلاب را به كبير و صغير تقسيم كردهاند و از لبلاب كبير همان را اداره كردهاند كه به فرانسه
Grand liseron
يا
Le lierre
و به لاتينى
Hedra Helix
خوانده مىشود و از لبلاب صغير همان را خواسته - اند كه به فرانسه
Petit liseron
يا
Liseron des champs
و به لاتينى
Convolvulus arvensis
گفته مىشود به همين سبب و با اين كه اين دو گياه مختلف است غالب مؤلفان ( و از جمله صاحب شرح اسماء العقار ) هر دو را يكى دانستهاند . لبلاب را تازيان حبل المساكين و بقله بارده و عصبه و قريوله و قسوس نيز خواندهاند و اين لغات در غالب فرهنگهاى فارسى و عربى و كتب مفردات كرارا آمده است . حبل المساكين نامى است كه به انواع و اقسام گياهانى كه بر درختان مىپيچد اطلاق مىشود و اما بقلهء بارده يا شجرهء بارده و عصبه همان لبلاب است . قريوله معرب كلمهء اسپانيائى
Corriola
است كه امروز
Correguela
گويند ( مايرهوف ، م 207 ) . دكتر ثابتى در ذيل مادهء « دار - دوست » مىنويسد : گونهها و واريتههاى داردوست پيچهاى هميشه سبزى است كه در باغها به عنوان تزئين كاشته مىشود و از درختان بالا مىرود و يكى از گونه - هاى آن در جنگلهاى شمال نيز به حال وحشى وجود دارد . . . اينگونه بومى ايران و قفقاز و آسياى صغير مىباشد و در جنگلهاى مرطوب شمال وجود دارد .
نامهاى محلى آن داردوست ، دردوس ( در آستارا و گرگان ) . . . در كتابهاى قديم فارسى و عربى به نامهاى حبل المساكين