به نام آن شاهد كهنسال هرجائى بازخوانده شد . هنگام نامگذارى اين گياه ناگزير در روزگارى بوده كه صمغ لادن هنوز طرف توجه بوده و كموبيش آن را مىشناختهاند .
در نوشتههاى پيشينيان جز صمغ لادن كه خواهيم گفت لادن ديگرى نمىشناختند . »
سپس استاد فقيد شواهدى از قانون ابن سينا مىآورد كه نقل كردم و نيز از ديگر كتابها مانند مفردات ابن - بيطار و تحفة المؤمنين و مخزن الادويه و فرهنگهاى معتبر فارسى . آنگاه مىنويسد : « لادن اصل از جزيرهء قبرس است و آن يك گونه تراوشى است از گياه كه به ريش و موى زانوهاى بزمى چسبد اما آن تراوش از گل پيچيك
Hedera
است نويسندگان اين گياه جزيرهء قبرس را لده
Leda
نامند و آن گياه را نيز لدانوم
Ledanum
( - لادن ) خوانند . در پارينه لادنى كه از گياه قسوس
Kisthos cistus -
در جزيرهء قبرس
Kypeos Chypre -
و جزيرهء اقريطس ( اقريطش ، اقريط ، كرت ) و سرزمينهاى همسايهء آنجا به دست مىآمده معروف بود . نام اين صمغ در آشورى لادونو
Ladono
در يونانى
Landon
و در لاتين لادنوم
Ladunum
مىباشد و به همين هيأت اخير در زبانهاى اروپائى بجاى مانده است » ( هرمزدنامه ، 158 - 166 ) . لادن مأخوذ از لفظ آشورى لادنو
Ladono
است ، ( مايرهوف ، م 208 ) .
لاذن
( ر ك : لادن )
لازورد
( L zvard )
( لا )
Lapis Lazuli
( فر )
Lazulite
لازورد اسهال سودا كنذ و ماليخوليا را سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 344 ، زل 269 )
لازورد معرب لاژورد يا لاجورد است و هروى در ذيل مادهء مرارات ( زهرهها ) كلمهء لاژورد را با زاى فارسى نوشته است يعنى يا خود او يا كاتب ديگرى روى حرف زا سه نقطه گذاشته است ( الابنيه ، بهم 328 ، چاپ بنياد فرهنگ ، ص 77 ) .
بارى فرهنگها عموما لازورد را بر وزن سالگرد ضبط كردهاند با اينهمه لازورد در مخزن به كسر زاء و در اقرب الموارد به فتح زا و واو و در ترجمهء آخوندوف به - ضم زا آمده است . صاحب الجماهر گويد : اللازورد . . . كان نسبة الى ارمينيه فان الحجر الارمنى المسهل للسوداء يشبهه و اللازورد يحمل الى ارض العرب من ارمينيه و الى خراسان و العراق من بدخشان و قيل العوهق هو اللازورد ( الجماهر ، دهخدا ) . لاجورد معروف است گرم و خشك است به درجهء دوم ( اغراض ، 624 ) . در معرفت لاجورد و منافع و خواص آن ، و آن انواع است بدخشانى و كرمانى و گرجى و دزمارى