قسوس ، عشقه ، لبلاب نام برده شده است و چهار نام آخر معمولا به گياهان پيچنده و بالارونده به طور عموم گفته مىشود ( درختان و درختچهها ، 175 ، 176 ) .
لبن
( Laban )
لبن شيرست و او را ميل باعتدالست .
ليكن با سردى و رطوبه ميل بيش كنذ .
الابنيه ( بهم 279 ، زل 212 )
لبن به تازى شير تازه را گويند و به - سريانى حليبا گويند و به رومى عالا گويند . . . از سه جوهر مركب است چون آبى و دهنى و جبنى ( ترجمهء صيدنه ، ب 110 ) . شير است . . . و شير اشتر و شير خر آبناكتر است ( اغراض ، 605 ) .
به فارسى شير و به تركى سود نامند . مركب - القوى و مشتمل بر دهنيه و مائيه و جبنيه ( تحفه ، 228 ) .
لحوم
( Lohum )
لحوم ، كوييم كى كوشتها همه كرم و نرمست و غذاش بسيارست .
الابنيه ( بهم 285 ، زل 218 )
لحم ، عرب گوشت را لحم گويند . . .
گوشت فربه زودتر هضم شود از گوشت لاغر و جوان زودتر هضم شود از گوشت پير . . . از جمله گوشتها گوشت دراج و كبك و تيهو و مرغ جوژه . . . زودتر هضم شود و از پس اين جمله گوشت گنجشك خانى و قمرى نيكوتر است و از گوشت ماوراء او ( ترجمهء صيدنه ، ب 111 ) .
اقسام گوشت مذكور است و در اينجا قوانين كليه تحرير مىشود و در حديث وارد شده كه سيد الطعام اللحم چه اغذيه انسان كه از دوائيه ابعد باشد منحصر در نبات و حيوان است ( تحفه ، 230 ) .
در اينجا بايد بكلمهء قوانص كه هروى در ذيل همين مادهء لحوم از آن ياد مىكند اشاره كنم : اما قوانص همه غليظ است و ديرگوار و سخت ( بهم 294 ) . قوانص بر وزن قبايل است :
« جمع قانصه بمعنى سنگدان مرغ » ( بهمنيار ، 294 ) . قانصه روده و اندرون مرغ ، قوانص جمع ( منتهى - الارب ) .
لحية التيس
( Lehyat - ot - tais )
( لا )
Tragopogon pratensis Brabe de chevre , Barbe de viell -
( فر )
ard , salsifis des pres
لحيه التيس را به رومى هو فقسطيطاس خوانند و او سردست و خشك اندر درجهء سيم .
الابنيه ( بهم 302 ، زل 235 )
لحية التيس كه معنى لغوى آن ريش بز است همان گياهى است كه امروز شنگ گويند و ابو ريحان شنگى نوشته است چنان كه بيايد . ديگر از مترادفات آن