كندش دانسته به شبههء استعمال اين بجاى آن و فعل اين مانند فعل آن و صاحب اختيارات بديعى بيخ عرطنيثا دانسته است و نيست چنين و نيز غير آذربو است زيرا كه آنها همه با سميتاند به خلاف « سطرونيون » .
عرطنيثا و آذربو چنان كه در الابنيه آمده است ( ر ك : همين مواد ) از گياهان به اصطلاح صابونى است نظير چوبك و اشنان و صاحب مخزن نيز مىبايست متوجه شده باشد كه بيخ گازران نيز نام غلطى است كه به كندس دادهاند . بارى چنان كه ديديم در هيچيك از كتب مهم ادويه مفرده نظير الصيدنه و تحفة المؤمنين ( كه در آن كرارا از كندش ياد شده است ) و اغراض الطبيّه و مفردات ابن بيطار كندس را مرادف با چوبك و اشنان و امثال اينها نياوردهاند و كسانى كه بر - خلاف اين كردهاند به جهت اشتباه كندس با سطرونيون بوده است كه چون داروى دومى را در شستن پشمينه به كار مىبرده - اند كندس را نيز مرادف با گياهان صابونى ذكر كردهاند . در فرهنگ ذيل كندش چنين آمده است : كندس ، كندسه ، معربش قندش . گياهى است از تيرهء سو - سنيها و از دستهء سورنجانها كه آن را خربق سفيد نيز گويند . برگهايش متناوب و بيضوى و گلهايش سفيد مايل به زرد ، در بعضى مآخذ كندش را مرادف با چوبك و اشنان ذكر كردهاند .
آخرين مطلب دربارهء كندش آنكه در شرح اسماء ذكرى از اين دارو نشده است اما اين لغت هم در اقرابادين كندى آمده است و هم در اقرابادين سمرقندى منتهى شارح اين دو كتاب ( لوى ) نيز كندس را اشتباها بمعنى چوبك و اشنان گرفته است .
كندوز
( ر ك : كندس )
كنگر
( ر ك : حرشف )
كنگرزد
( Kangar - zad )
( لا )
Gummi cynarae scolymi
( فر )
Resine de gundelie
كنكرزد صمغ حرشفست و ذكرش اندر باب حا برفت ليكن اينجاى اندكى ياذ كنيم از انك انجا بر ما برفتست .
الابنيه ( بهم 276 ، زل 210 )
در ترجمهء صيدنه ذيل كنگر چنين آمده است : و كنگرزد صمغ كنگر را گويند .
ابو معاذ گويد آن صمغ درخت حرشف است ( ترجمهء صيدنه ، ب 109 ) . اسم فارسى صمغ حرشف است كه به فارسى كنگر نامند ( تحفه ، 225 ) . لغت فارسى است و كنگرى و تراب القى نيز نامند .
صمغ حرشف است كه به فارسى كنگر نامند ( مخزن ) . كنگر + زد ( - ژد ) ، صمغ . صمغ مترشح از كنگر كه اثر قىآور شديد دارد ، تراب القى ، ترياك برگردان ، صمغ كنگر ، كنگرى