( بهمنيار ، 271 ) .
كندس
( Kondos )
( لا )
Triticum spelta
( فر )
Epeautre
كندس كرمست و خشك اندر اخر درجهء سيم . . . و اوى از داروهاى قتالست ان را كى نيكو استعمالش ندانذ كرد .
الابنيه ( بهم 273 ، زل 208 )
هروى در ذيل مادهء بلسان از داروئى به - نام كندوز ياد مىكند : بلسان . . . و انك بىغش باشذ سر كند وز بوى اندر زنى يا برك كندنا و بر آتش بدارى آتش كيرذ ( بهم 61 ، زل 52 ) . مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : ظاهرا صورتى است از كندوس و كندس بر وزن عصفور و عنصر كه آن را كندش و كندشه و بيخ گازران نيز نوشتهاند ( بهمنيار ، 62 ) .
كندس در ترجمهء صيدنه كندش و تعريف آن چنين است : معدن كندش ثغور بلاد روم است و او بيخى است كه ظاهر او به لون سياه است و ميانهء جرم او سپيد است و بر جرم او پيوندها و گرهها باشد . . . و خاصيت و آنچه از او در ادويه استعمال كنند بيخ اوست و طعم او تيز است و برگ او به برگ درخت سادج ماند و بيخ او چوبى سخت است و ظاهر او به لون سياه باشد و ميانهء جرم او به لون زرد است . . . و گفتهاند . كندش را به زبان رومى اصطرونيون گويند . . .
عطسه آرد و بهق و پيس اندام و گر را سود دهد ( ترجمهء صيدنه ، ب 109 ) .
كندش گرم و خشك است تا به اول درجهء چهارم ( اغراض ، 624 ) . كندس بيخ نباتى است شبيه به كنگر و برگش ما بين سرخى و سفيدى و در شام لباس پشمينه را به آن مىشويند و ظاهر بيخ او مايل به سياهى و درونش مايل به زردى و تند - بوى ( تحفه ، 225 ) . ابن بيطار در ذيل سطرونيون ( اصطرونيون مذكور در ترجمهء صيدنه ) مىنويسد كه اين دارو غير از كندس است و « الكندس مشهور و لا يستعمل منه فى الشراب . . . و لا يغسل به - الصوف ايضا كما يغسل بسطرونيون » . و در ذيل مادهء كندس مىگويد كه ديسقوريدس - و جالينوس ذكرى از كندس نكرده - اند و حنين در مفرداتش آن را اشتباها به سطرونيون ترجمه كرده است و آنگاه به وصف كندس پرداخته و آنچه نوشته است با قول ابو ريحان موافقت دارد .
مؤلف مخزن الادويه مىنويسد : « كندس به ضم كاف و سكون نون و ضم دال و سين مهملتين و به شين معجمه نيز آمده به فارسى بيخگازران و كندشه نيز نامند » بقيه مطالب مربوط به ماهيت كندس تكرار مطالب تحفه است . صاحب مخزن نيز به پيروى از ابن بيطار در ذيل سطرو - نيون مىنويسد : غلط كرده كسى كه آن را