( لا )
Soswellia carterii
( فر )
Encens
كندر را بتازى لبان خوانند . . . و قشارش كرم و خشكست .
الابنيه ( بهم 207 ، زل 206 )
لبان كندر است . . . از پوست او آنچه سطبرتر باشد و چرب بود و خوشبوى و كهنه بود و به لون سپيد باشد و جرم او نيك نزار نباشد و نيك سطبر هم نبود و او را به پوست درخت ناژ بهم آميخه بوند آن است كه چون سوخته شود بوى او خوش بود . . . و گفتهاند كه درخت او به درخت پسته مشابهت دارد و او را تخم و ميوه نباشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 111 ) .
كندر گرم است به درجهء دوم و خشك به درجهء اول ( اغراض ، 623 ) . كندر صمغى است مخصوص عمان و جبال يمن و مستدير و صلب مايل به سرخى او را كندر ذكر و سفيد سست را انثى نامند و تازهء او را كه در انبانها حركت داده باشند مدحرج گويند و مغشوش او از آتش شعلهور نمىگردد و درخت او به قدر دو زرع و خاردار و برگ و تخم آن شبيه به برگ و تخم مورد ( تحفه ، 225 ) . كندر هو اللبان ( شرح اسماء ، م 188 ) . در اقرابادين كندى به جاى لبان ، لبنا آمده است و لوى در شرح اين دارو مىنويسد : لبنا در تحفة الا - حباب به كندر مايع اطلاق شده و حال آنكه لبنا به معنى كندر تر و خشك هر دو آمده است . لبان و لبنا داراى ريشهء سامى است : در اكدى لبانو و در عبرى لبونا و در آرامى لبوتا ( لوى ، م 271 ) . كندر را كه در گذشته واژهاى فارسى مىپنداشتند مأخوذ از خوندروس
Khon - dros
يونانى است . درخت كندر مخصوص عربستان و سومالى است و واژهء لبان ( بر وزن زبان ) مانند لغت كندر ريشهء يونانى دارد و مأخوذ از ليبانو
Lib nu
است و اين كلمه نيز مأخوذ است از لوبانو
Lob no
در آشورى و لبونا
Lebon
در عبرى و لبوتا
Leb - ott
در آرامى و ريشهء « ل ب ن » به معنى سپيد است ( مايرهوف ، م 188 ) . كندر صمغى است خوشبو كه از درخت كندر هندى ( درختى از ردهء دولپهايهاى جدا - گلبرگ از تيرهء بورسراسه
Burseracees
كه بومى هندوستان است ) به دست آورند و جهت استفاده از رايحهء مطبوعش آن را در آتش ريزند ( فرهنگ معين ) .
كلمهء قشار به ضم قاف يا قشار كندر كه هروى به آن اشاره مىكند :
« صفايح باريك كندر است شبيه به پوست و او را از كندر لطيفتر دانستهاند » ( تحفه ، دهخدا ) . قشار به ضم قاف پوستهاى رقيق كندر كه از بهم ساييده شدن آن جدا مىشود