معين ) . كماة و عامه المغرب يقول الكما و هو الفطر ( شرح اسماء ، م 192 ) . كماه همان دنبلان است
Tuber album
و فطر جنس قارچ
Champignon
است . اين هر دو لغت داراى ريشهء سامى است .
دربارهء اسامى ديگر قارچها رجوع كنيد به تحفة الاحباب فى ماهيّة النبات و الاعشاب با حواشى و تعليقات رنو و كلن
Rena - ud - colin
( مايرهوف ، م 192 ) . نيز ر ك : « فطر » .
كمثرى
( Kommasr )
( لا )
Pirus communis
( فر )
Poire , Poirier
كمثرى امر و [ كذا ] بوذ . . . و غذاى او بيش كى غذاى بهى و سيب .
الابنيه ( بهم 261 ، زل 198 )
در ترجمهء صيدنه ذيل كمثراه چنين آمده است : كمثراه معروف است . . . و در لغت عرب كمثره درآمدن اجزاء چيزى در همديگر و جمع آمدن آن و به پارسى امرود است ( ترجمهء صيدنه ، ب 109 ) .
يعنى امرود است ( اغراض ، 593 ) . به فارسى امرود گويند . بستانى و برى مىباشد و بستانى او ترش و شيرين و اقسام است و بهترين او امرود چينى و نطنزى است و چينى مخصوص بلاد دامغان و ممدوح شيخ الرئيس است و نطنزى در بلاد رى و نطنز موجود است ( تحفه ، 223 ) . هو الذى تسميه عامة - المغرب الاجاص ( شرح اسماء ، م 187 ) .
كمثرى لفظى است كه ريشهءاش سريانى است . اجاص در عربى بمعنى آلو است ولى در مغرب و در سوريه به امرود نيز اطلاق مىشده است . امروز در سوريه اجاص را انجاص يا نجاص و در يمن نيز انجاص گويند ( مايرهوف ، 187 ) .
گلابى درختى است از تيرهء گل سرخيان و از دستهء سيبىها و ميوهاش بر خلاف سيب كروى نيست . ميوهء اين درخت شكلى را به وجود مىآورد كه به نام گلابى شكل معروف است . اقسام متعدد دارد و در ايران گلابى نطنز معروف است ، كمثرى ، انجاص ، امرود ، مرود ، مرو ( فرهنگ معين ) .
و اما واژه امرو كه هروى به آن اشاره مىكند همان امرود يا گلابى است و لغت امرود تقريبا در تمام فرهنگها و كتب طبى از جمله در هداية المتعلمين به صورت امرود ( با دال ) آمده است و ظاهرا در تنها متنى كه امرو ضبط شده همين الابنيه است . چنان كه ديديم گذشته از فرهنگ معين كه در آنجا امرود به - صورت مرو ( بدون دال ) نيز ضبط شده است ، از كتاب جنگلشناسى ساعى هم برمىآيد كه امرود را در منجيل « همرو » و در شفارود « امبرو » گويند كه هر دو صورتهايى است نزديك به امرو يعنى اين كلمات نيز منتهى به دال نيست . پس