تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
نام اين دارو در اقراباذين كندى نيز آمده است ولى شرحى كه لوى دربارهء آن نوشته است از نظر « حقايق الادويه » چيزى به معلومات ما نسبت به آنچه مايرهوف نوشته است نمىافزايد ( ر ك : لوى ، م 246 ) . نيز ر ك : « انجدان » و « كرفس » .

كافور

( K fur )
( لا )
Cinnamomum camphora
( فر )
Camphre
كافور سردست . . . اكر از وى جزوى بساى و با شيرهء خازك سبزكى خرماى خشك خوانندش و با باذروج ببينى باز افكنى رعاف بازكيرذ . الابنيه ( بهم 272 ، زل 207 ) به هندى او را كبود گويند و آن صمغ درختى است كه منبت او بيشتر جزاير و سواحل باشد و او در ميان جرم درخت منعقد شود و در بعضى مواضع از درخت بيرون آيد چنان كه صموغ ديگر . و اين نوع كمتر بود و عزت او بيش بود و رياحى اين نوع را گويند و آن به پاره‌هاى نمك مشابه بود ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . سرد و خشك است بدرجهء سوم ( اغراض ، 633 ) شيخ الرئيس گويد نيكوترين آن قيصورى و رياحى بود مانند برف ( اختيارات ، دهخدا ) . صمغ درختى است و اقسام مىباشد و رياحى آن سفيد مايل بسرخى و شبيه به مصطكى و مسمى به اسم پادشاهى است رياح نام كه اول كافور را يافته بود و اين قسمى است كه به ظاهر درخت بروز مىكند و قيصورى او بسيار سفيد . . . و درخت كافور مخصوص بلاد سرانديب است و در غايت بزرگى مىباشد به حدى كه بر صد سوار سايه‌گستر مىباشد و هميشه سبز و چوب او سفيد و سبك و بىشكوفه و بىثمر است و از چوب او جهت پادشا - هان سرير مىسازند ( تحفه ، 213 ) . كافور رياحى ، رياحى گويند به علت رايحه‌اى كه از آن برمىخيزد و بعضى گفته‌اند رياحى درست است و آن منسوب بيكى از پادشاهان هند است كه اول دفعه آن را شناخته است ( داود انطاكى ، دهخدا ) . كافور قيصورى ، در حدود العالم به جاى قيصور ، قنصور آمده است : و از قنصور در هند كافور بسيار خيزد ( حدود العالم ، دهخدا ) . كافور از درختان بومى چين و ژاپون و سوماترا و برنئو است . در سانسكريت
Kapp U ra
و در هندوستانى
Kuppor
گفته مىشود ( لوى ، م 247 ) .

كافور اسپرم

( ر ك : اقحوان )

كاكنج

( K kanj , K knaj )
( لا )
Phyalis alkekengi
( فر )
Alkekenge
كاكنج كوهى بهست و انك از رز كيرند و اندر خورشيد بپرورند . و او قوى تركى حب العروس . الابنيه ( بهم 276 ، زل 210 ) . ميوه‌ايست باندازهء نبق و هيأت او گرد