از آن ذيل مادهء كاكنج ياد كرده است :
كاكنج . . . و او قوى تركى حب العروس ( ر ك : كاكنج ) . درخت كبابه را منبت در جزيره شالاهط است . . . دانهايست كه صورت او به پلپل ماند و او را از اقصا بلاد هند برآرند و به اطراف ببرند . . . و غشى كه صيادنه با او بهم بياميزند فاغره است چون ناشكافته باشد و چون فاغره شكافته بود ممكن نشود كبابه را به او مغشوش كنند به سبب اختلال هيأت و صورت ( ترجمهء صيدنه ، ب 103 ) . در هداية المتعلمين در موارد متعدد از خواص اين دارو سخن رفته است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . گرم و خشك است بدرجهء سوم ( اغراض ، 624 ) .
داروئى است كه آن را حبّ العروس خوانند و چينى آن بهتر است و آن را از جزيرهء شلاهطه آورند ( برهان ، دهخدا ) .
لغت عربى است و نيز به عربى حب - العروس . . . و به هندى كباب چينى نامند .
ثمر درختى است كه از ملك چين . . . و روم مىآورند و دو صنف مىباشد صغير و كبير . كبير را حب العروس نامند و آن فى الجمله شبيه به حب بلسان است . مايل به تيرگى و سياهى و مغز آن سفيد و خوشبو و تند طعم و درخت آن شبيه به درخت مورد و نوع صغير را فلنجه و افلنجه نيز نامند و در حرف الالف مع - الفا ذكر يافت و از مطلق آن مراد صنف كبار است ( مخزن ) . كبابه هى حب - العروس ( شرح اسماء ، م 194 ) . كبابه را كه در فارسى به تخفيف و در عربى به تشديد باء خوانند لغتى است فارسى و در بازارهاى قاهره به نام كبابهء هندى فروخته مىشود ( مايرهوف ، م 194 ) .
درختچهايست بالارونده از دستهء فلفل - هاى سياه و از تيرهء بيدها . . منشاء اصلى آن جاوه و سوماترا و برنئو است . . .
همچنين در هند و نقاط ديگر پرورش مىيابد . . . ميوهء اين گياه قبل از رسيدن كامل چيده مىشود و پس از خشك شدن در معرض استفاده قرار مىگيرد . . . ميوه - هاى گياه مزبور به مقدار ده تا هيجده درصد اسانس است . . . اسانس كبابه نيرودهنده اعصاب و كاهشدهندهء ترشحات ريتين و داراى اثر مدر است . . . مقوى معده است ، كبابهء چينى ، كبابهء صينيه ، حب العروس ( فرهنگ معين ) .
كبر
( Kabar )
( لا )
Capparis spinosa
( فر )
Caprier
كبر را ميوه و برك و جوب و بيخش و پوست وى همى كرمست .
الابنيه ( بهم 264 ، زل 200 )
در الصيدنه ابو ريحان فقط از خاصيت طبى كبر ياد شده است بدينگونه : سودمند است مر سختيهاى سپرز را و بيخ او تلخ