بود و لون او سرخ باشد و او در ميان قبهاى بود و رنگ قبه سرخ بود كه به زردى زند و درون دانههاى ريز بود . . .
نوعى است از عنب الثعلب كه رنگ او سرخ است و اهل مرو او را عروس و رقبه گويند و اهل ماوراء النهر عروس رزانى گويند و بعضى عروس در پرده گويند ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . در هداية المتعلمين ( ص 460 ) و در اغراض الطبيّه ( ص 593 ) نيز خاصيت كاكنج مذكور است . تعريف آن در تحفه چنين است : به فارسى عروسك پس پرده نامند و از انواع عنب الثعلب است و بستانى او را نبات مانند او بروبرگش عريض - تر و بزرگتر و در قوه مثل او و سر شاخهاى او نگون و ثمرش در غلاف سرخى و شبيه به مثانه و دانهاش به قدر فندقى و بعد از رسيدن سرخ مىشود و كل او سفيد مايل بسرخى است و جبلى او را برگ مانند برگ سيب و غبارآلوده و سياه و ساقش با رطوبت چسبنده و نبات او را بزرگتر از بستانى و كل او بسيار سرخ و دانهاش زرد مايل بسرخى و در غلاف زردى و منبتش سنگلاخها و او را كاكنج منوم نامند و در تخدير قويتر از خشخاش . . . و مراد از مطلق كاكنج بستانى اوست و مستعمل از آن پوست سرخدانهء او ( تحفه ، 214 ) . به پارسى عروس در پرده گويند و يك نوع آن را به شيرازى كچومن گويند ( اختيارات ، دهخدا ) . معرب كاكنه فارسى است . . .
به شيرازى كچومن ( مخزن ) . هو جوز - المرج . . . و هو نوع من عنب الثعلب - البستانى و هو الذى يقال له شجرة اللهو ( شرح اسماء ، م 201 ) . واژهء كاكنج يا كاكنه
K kuna
فارسى است و در مصر اين گياه را در تداول عامه البسّت فى - الناموسيه ( بانوى در پرده ) نامند ( ماير - هوف ، م 201 ) . كاكنج - كاكنه - كاكونه - معرب كاكنج . . . گياهى است از تيرهء بادنجانيان . . . به حالت خودرو در اراضى آهكى مزارع و موستانهاى غالب نقاط . . . از جمله ايران . . مىرويد . .
ميوهء آن سته ( بفرانسه
( Baie
و مايل به قرمز به بزرگى يك گيلاس و پوشيده از پردهايست كه از بهم پيوستن كاسبرگها حاصل مىشود ( نام عروسك در پرده كه به اين گياه دادهاند به همين مناسبت است ) ( فرهنگ معين ) . درباره « حب العروس » ر ك : كبابه .
كاهو
( ر ك : خس )
كبابه
( Kabb ba Kab be )
( لا )
Piper cubeba
( فر )
Cubebe
كبابه كلو را صافى كردانذ و اندر لذه جماع بيفزايذ .
الابنيه ( بهم 273 ، زل 207 )
كبابه همان حب العروس است كه هروى