مايل به سرخى و سنگين و در وزن شبيه به چوب شمشاد و خوشبو و بىتلخى است .
و از مطلق او مراد قسط شيرين است و بهترين او سفيد تازهء كرم نخورده است كه اندك زبان را بگزد . قوتش تا چهار سال باقى است و فرق در ميان او و راسن كه نسط شامى نامند عدم عطريت راسن است و عدم گزندگى زبان و صلابت ( تحفه ، 206 ) . كسد ، كست ، كسط ( منتهى الارب ، دهخدا ) . عود هندى و عربى كه بدان علاج كنند ( اقرب - الموارد - منتهى الارب ، دهخدا ) . هو - البستج ( شرح اسماء ، م 388 ) . قسط معرب لغت يونانى كوستوس
Kostos
و آن مأخوذ از واژهء سانسكريت كوستها
Kustha
مىباشد . امروز اين گياه هندى را با
Auklandia costus
تطبيق مىكنند . ريشهء اين گياه در كوههاى كشمير مىرويد و اعراب قسط را از آنجا به كشورهاى منطقهء مديترانه مىبردهاند . قسط هندى همان قسط عربى است و اين گياه را در بخور به كار مىبرند . و اما لغت بستج بر وزن بردن چنان كه فوللرس مىنويسد ، فارسى است بمعنى كندر ( مايرهوف ، 338 ) . گياهى است از تيرهء زنجبيلها كه در حدود 15 گونه از آن شناخته شده و همه متعلق به منطقهء حاره كره زميناند گياهى است علفى و پايا و داراى ساقهء زيرزمينى غدهاى شكل . برگهايش ضخيم و گوشتدار و گلهايش به شكل سنبله در انتهاى ساقه قرار دارند ( فرهنگ معين ) .
قشار كندر
( ر ك : كندر )
قصب
( Qasab )
( لا )
Arundo arenaria
( فر )
Arunde gourbet
قصب جون بسوزند و بر دندان بسايند جلادهذش و شوخ ازو ببرذ .
الابنيه ( بهم 252 ، زل 192 )
هر نباتى كه ميان او تهى باشد و راست قامت بود و او را پيوند باشد او را عرب قصب گويند و به لغت پارسى قصب نى باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 252 ) . قصب است ( اغراض ، 633 ) . به فارسى نى و به تركى قاميش نامند و اقسام مىباشد هندى او كه باس نامند غير مجوف و باقى اقسام مجوفند و قصب فارسى نى سبز است كه در غير آبها مىباشد و اجسامى مخصوص آبهاست و قلم نيشكر از اقسام اوست و عكرش كه قسمى از نيل است چون در زمينهاى آبدار پرورش يابد نى مىشود ( تحفه ، 206 ) .
قطران
( Qatr n )
( لا )
Pix cedri liquida
( فر )
Goudron
قطران صمغ ابهلست . و كرمست و خشك اندر درجهء دوم .