و سياه و با خشونت شبيه به سنگريزه مىباشد و ما بين آن برگها دانهها مىرويد صلب و مستدير و سياه و با خشونت شبيه سنگريزه و منبتش كوهها و زمين هاى درشت است ( تحفه ، 209 ) . به يونانى لبليس فرسن يعنى بزر حجرى و به فارسى سنگ سبويه نامند . . . غلط كرده - اند كسانى كه آن را ماش هندى دانستهاند .
گفتهاند حب نباتى است برگ آن شبيه به برگ زيتون و از آن بلندتر . . . و شاخ - هاى آن باريك ايستاده . . . شبيه به اذخر و صلب و ما بين برگها تخم آن و آن سفيد صلب مدور . . . و انطاكى گفته تخم آن سياهرنگ با خشونت و در كوهستان . . .
مىرويد ( مخزن ) . مايرهوف مىنويسد كه نام يونانى قلب ليتوس پرمون
Lit - hospermon
است . پس آنچه صاحب مخزن لبليس فرسن نوشته است ناچار مصحف همان واژهء يونانى است كه ذكر شد ( ر ك : مايرهوف ، م 326 ) . هو بزر ابيض صلب كالحجاره و لذلك يسمى بزر الحجر ( شرح اسماء ، م 326 ) قلب يا حب القلب نام تازى دانهء سپيد سختى است كه نامش در صدر اين گفتار نوشته شده است . قلب گياهى است كه در كوهستانهاى اروپا مىرويد و در قديم دانههاى آن را شكننده سنگ مثانه مىدانستند و ازاينرو آن را كاسد الحجر مىخواندند ( مايرهوف ، م 326 ) .
قلندس
قلندس سنگ آبكينه است .
الابنيه ( بهم 260 ، زل 197 )
اين لغت را در هيچيك از منابعى كه به آنها دسترسى داشتم نيافتم . مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : حركات اين كلمه مجهول الضبط است ( بهمنيار ، 260 ) . در شرح آخوندوف اين لغت بىذكر دليل چنين ضبط شده است
Qal andus
و معادل لاتينى و آلمانى آن را نيز چنين نوشتهاند :
( لا )
Lapis specularis
( آلمانى )
Spiegelstein
همين و بس . از همينجا پيداست كه آخوندوف و ديگر همكارانش نتوانستهاند اين لغت و وجه تسميه آن را در منابع شرقى و غربى بيابند ( ر ك :
آخوندوف ، ص 331 م 58 ) .
قليه
( Qalye )
( لا )
Kali
( فر )
Cendres alcalines
قليه كرم و تيزست سوزنده .
الابنيه ( بهم 259 ، زل 197 )
اين لغت تقريبا در تمام متون طبى و داروشناسى قلى ضبط شده است چنان كه بيايد . مرحوم بهمنيار در حاشيهء قليه مىنويسد : صورتى است از قليا و آن محرف قلى . . . است ( بهمنيار ، 259 ) . تعريف قلى در ترجمهء صيدنه چنين است : قلى