و فرق ميان ايشان به آن است كه لون ناردين به سياهى مايل باشد و نبات او مزغب است و كركروهن را زغب باشد و به روى گرهها باشد و بعضى گفتهاند كه او ناردين هندى است و به لغت ايشان آن را كروه گويند . محمّد زكريا گويد او بيخ نباتى است . . . به بسبايج ماند و سياهى در او كمتر باشد . . . لقوه و فالج و قولنج را منفعت كند و بدل او . . . - عاقرقرحاست ( ترجمهء صيدنه ، ب 107 ) .
باز در همان كتاب در جائى كه از خواص طبى داروها بحث مىشود در ذيل كركر - وهن چنين آمده است : در جائى گويد كركر - وهن در دو درجه گرم است . . . لقوه و فالج و قولنج را منفعت كند . . . و لرزه و تب را سودمند است چون با بعضى از روغنهاى گرم بر اندام ماليده شود و بدل او در علاج لقوه و فالج و درد پى عاقرقرحا است ( ترجمهء صيدنه ، ب 172 ) .
از داروهائى كه صاحب هداية - المتعلمين براى معالجهء فلج تجويز مىكند يكى هم « كروكوهن » است و از حسن اتفاق آن را نيز از نظر مفردات طبى و داروشناسى تعريف مىكند : بگيرد بيخ كرفس و بيخ رازيانه . . . از هريكى ده درم سنگ ، كركوهن و اين داروئى است هندوى بيخى بود خاكسترگون سخت تلخ هفت درم سنگ ( هدايه ، 259 ) .
كركرهن قيل هو العاقرقرحا و قد ذكر فى حرف العين ( ابن بيطار ، 65 ) . كركرهن بيخى است شبيه به سنبل رومى و از آن سرختر و در جميع افعال مانند عاقرقرحا است و از اين جهت نزد بعضى عاقرقرحا است نه دواى ديگر و نزد جمعى فاوانياست ( تحفه ، 219 ) . كركرهن به فتح دو كاف و سكون دو راء مهمله و فتح ها و نون لغت بربرى است . بيخى است باريك شبيه به سنبل رومى و بسيار سرخ در جميع افعال مانند عاقرقرحا و لهذا بعضى آن را عاقرقرحا دانستهاند و غير آن است و بعضى گفتهاند بيخى است باريك به غلظت شاخ ريحان شبيه به بسفايج در شكل و رنگ و سياهى اين از آن كمتر . . . جهت فالج و امراض عصب نافع و جمعى آن را فاوانيا دانسته - اند ( مخزن ) .
صاحب شرح اسماء نيز تحت مادهء عاقرقرحا مىنويسد : هو الكركرهان و يقال القرقرهان ( م ، 299 ) . اما مسلما داروى مورد بحث غير از عاقرقرحاست زيرا اولا مؤلفان هداية المتعلمين و الابنيه عن حقايق الادويه جداگانه به تفصيل از عاقرقرحا بحث كرده و با اين ترتيب آن را غير از قرقيهان دانستهاند . ثانيا خواصى كه مؤلفان مزبور براى عاقرقرحا برشمرده - اند قابل انطباق با خواصّى نيست كه براى قرقيهان يا كركرهن ذكر كردهاند .
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 299
مساهمون: منوچهر اميرى
ص٢٩٩