مشهور است . جمع آن قراطيس و قرطس نيز آمده است ( مخزن ) .
قرطم
( Qertem , Qortom )
( لا )
Carthamus tinctorius
( فر )
Carthame
قرطم بپارسى كاوجيله باشذ . . . و كلش كى معصفر خوانندش اندر او پارهى - قبضست .
الابنيه ( بهم 249 ، زل 190 )
بعضى از پارسيان كاكيان گويند تخم عصفر را . . . قرطم هندى تخم نيل را گويند . . . قرطم دشتى را اطرفطوس گويند . برگ او از برگ بستانى درازتر بود و بسوى شاخ او مايل باشد . . . رنگ شكوفهء او به زردى مايل بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 106 ) . قرطم بستانى او را تخم كافشه و خشك دانه نامند و در گيلان تخم كاجيره گويند و آن تخم احريض است و سفيد و طولانى مىباشد ( تحفه ، 204 ) . معصفر در لغت به معنى جامهء رنگين شده با عصفر آمده است ( ر ك :
فرهنگ نفيسى و فرهنگ معين ) . مرحوم بهمنيار دربارهء معصفر مىنويسد : به صيغه اسم مفعول بر وزن مزعفر بمعنى زرد - رنگ و در شعر فارسى به ضرورت معصفر بر وزن گل به سرهم مىآوردهاند ( بهمنيار ، 250 ) . صاحب شرح اسماء در ذيل عصفر چنين گويد : هو المريق و هو الاحريض . . . و اسم بزره القرطم ( م ، 300 ) . عصفر به فتح يا ضم اول و ضم فاء لغت تازى كه در زبانهاى اروپائى وارد شده است . در انگليسى
Safflo - wer
و در آلمانى
Saflor
و هكذا .
قرطم بر وزن عنصر يا بر وزن فلفل مأخوذ از ريشهء آرامى قرطما است ( مايرهوف ، م 300 ) . در فرهنگ معين قرطم به كا - جيره تعريف شده و در ذيل كاجيره چنين آمده است : كاژيره ، كاچيره ، كاچره ، كا - چوره . گياهى است يكساله يا دوساله از تيره مركبان
Composees
كه داراى ساقهاى بارتفاع 50 سانتيمتر است برگهاى اين گياه نرم و دندانهدار و پوشيده از تيغهاى ظريف و نازك . . . گلهايش منفرد . . . ميوهاش فندقه . . . از گلبرگهاى اين گياه مادهاى به رنگ زرد زيبا و محلول در آب و مادهء ديگرى برنگ قرمز به نام كارتامين كه آن نيز در آب محلول است به - دست آوردهاند . دانهء اين گياه به كافشه موسوم است . . . پس از تصفيه مىتواند مورد مصرف قرار گيرد . گل و مخصوصا دانههاى كاجى داراى اثر مسهلى است . . .
در ايران مىرويد ( در خراسان و تبريز و تفرش فراوان است . )
قرظ
( Qarz , Qaraz )
( لا )
Acacia arabica
( فر )
Acacia gommier
قرظ را ميوه سردست و خشك اندر درجهء دوم . . . و صمغ داروى را قاقيا