تركى و فارسى شور نامند . نباتى است شبيه به اشنان و اسفند و رطوبت او بيشتر از اشنان و از آن سبزتر و طعم او شور و با تلخى و شتر به خوردن او راغب و موافق مزاج اوست ( تحفه ، 200 ) .
رستنى باشد همچو اشنان و در طبع آن شورى هست ( برهان ، دهخدا ) . كاكل ( مهذب الاسماء ، دهخدا ) . هذه العشبة تسمى بالعربية القلام ( شرح اسماء ، م 325 ) . قاقلى كلمهايست سريانى - تازى كه در آشورى قاقلو
qaqullu
گفته مىشود ( مايرهوف ، م 325 ) . گياهى است از تيرهء بادنجانيان كه مانند اشنان خاكستر حاصل از سوختهاش در صابون سازى به كار مىرود و در تداول عامه آن را شوره نامند ( فرهنگ معين ) .
قاقيا
( ر ك : قرظ )
قتثا
( ر ك : اشنه )
قثا
( Qoss , Qess )
( لا )
Cucumis
( فر )
Concombre , melon
قثا گويند وى را و قثد را خيار خوانند و به زبان بهرى خراسانيان كونده گويند مرقثا را .
الابنيه ( بهم 250 ، زل 190 )
به كسر قاف و تشديد ثاء مخفف قثاء به معنى خيار دراز كه خيارچنبر و خيار - شنگ گويند ( بهمنيار ، 250 ) : اهل جرجان او را خيار گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 99 ) . به ثاء مثلثه اسم عربى خيارزه است كه خيار دراز و خيارچنبر گويند و در بعضى مكان طول او به قدر زرعى مىشود ( تحفه ، 201 ) . خيارتره كه خيار دراز باشد ( منتهى الارب - آنندراج ، دهخدا ) . هى السواف فى كلام العرب ( شرح اسماء ، م 343 ) . قثا لفظى است سامى ( به آشورى قثّو
Qessu
و به عبرى قثّوت
Qess U t
گفته مىشود ) بمعنى خيار اما در عربى بمعنى خربوزه و انواع آن يعنى به گياهان و ميوههاى تيرهء خياريان
Cucurbitacees
اطلاق مىشود ( مايرهوف ، 343 ) به آنچه ماير - هوف مىگويد بايد افزود كه امروز در شهرهاى جنوبى ايران نيز از جمله كرمان خيار به خربوزه گفته مىشود .
و اما قثد
Qsad
: خيار بالنگ و آن را خيار بادرنگ نيز نامند ( منتهى - الارب ، دهخدا ) . قثد اسم عربى خيار است و در شيراز خيار بالنگ و در - خراسان بادرنگ نامند ( تحفه ، دهخدا ) .
قثد خيار بادرنگ است ( اغراض ، 598 ) . و اما « كونده » در لغت به فتح اول و ثانى بر وزن زننده و بمعنى خر - بزه فارس است ( بهمنيار ، 25 ) .
صاحب تحفه كوند را كون ضبط كرده و در تعريف آن نوشته است : به - فتح اول و دوم اسم فارسى قثا است ( تحفه ، 226 ) .