تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
فوينج را به فوتنج به تاى منقوط تصحيح كرده است و حال آنكه اولا در نسخه « نس » و نسخه « نم » همه جا فوينج با ياء آمده است . ثانيا مقصودم از همه جا آنست كه هروى علاوه بر آنكه از فوينج تحت همين عنوان به تفصيل بحث كرده در ذيل ماده تين ( انجير ) و ذيل مادهء خربق نيز به فوينج اشاره كرده است : تين . . . طبيعت را نرم كنذ . . . خاصه كى با چيزهاى لطيف كن بخورى جون فوينج و صعتر و حاشا ( بهم 77 ، زل 65 ) خربق . . . و كسى را كى تبى صعب نباشذ نبايذ داذ . و صعتر و فوينج با او مضاف بايذ كرد . . . ( بهم 135 ، زل 112 ) . استاد بهمنيار در حاشيه مىنويسد : كاتب نسخهء اصل ظاهرا در نوشتن اين كلمه مردد بوده است زيرا در اينجا قسمى نقطه گذارده است كه فوتنج و فوينج هر دو خوانده شود و در ابتداى جمله فونتج و فويتج و در سطر بعد فوينج نوشته است ( بهمنيار 241 ) . بنده برگ مورد اشاره استاد را ( برگ 295 از نسخهء نس كه در نسخه عكسى چاپ بنياد فرهنگ بطبع نرسيده است ) بدقت ملاحظه كردم و آنچه توانستم تشخيص داد آنكه در عنوان مطلب يعنى در روى كلمهء ياء فوينج نيز يك نقطه به چشم مىخورد و اگر انتساب ترديد به كاتب درست باشد بايد فرض كنيم كه او خواسته است حرف يا در آن واحد حرف نون نيز خوانده شود . همين و بس و گرنه در سطر بعدى و ديگر موارد چنان كه گفتم كاتب نسخه « نس » بطور صريح و واضح فوينج نوشته است و كاتب نسخهء « نم » نيز در همه موارد لغت مورد بحث را چنان نوشته است كه انتساب كمترين ترديدى به او نتوان داد . آقاى على رواقى در مقاله‌اى كه در انتقاد بر الابنيه چاپ مرحوم بهمنيار نوشته است چنين مىگويد : « ابدال ى / د در متون فارسى مكرر ديده آمده است . » آنگاه شواهدى مانند آذا - آيا ، پاذير - پاييز ، پدر - پير ، دشمناذگى - دشمنايگى و امثال اينها از متون معتبر مانند قصص قرآن مجيد و ترجمهء تاريخ طبرى و داراب‌نامه نقل مىكند و به اين نتيجه مىرسد كه در مورد فودنج و فوينج نيز قاعدهء ابدال جارى شده است ( مجلهء سخن ، شماره 7 آذر 1347 ، ص 801 ) . صرف‌نظر از دلايلى كه آقاى رواقى آورده است در ترجمهء صيدنه نيز چنان كه خواهد آمد نيز فوينج نوشته شده است و در اين صورت ديگر ترديدى در صحت استعمال فوينج باقى نمىماند . تعريف فوينج در ترجمهء صيدنه چنين است : فوينج به لغت رومى فليسن گويند . . . جنس پودنه را از بستانى و نهرى و