لون او سرخ بود . . . و در كتاب ملكى آورده است كه بعضى از او دشتى است و بعضى بستانى ( ترجمهء صيدنه ، ب 97 ) .
فوه روناس است ( اغراض ، 631 ) .
به فارسى روناس نامند بيخى است سرخ و مستعمل صباغان و فوة الصبغ نامند برى و بستانى مىباشد و ثمر او مدور و بعد از رسيدن سياه مىشود ( تحفه 199 ) . و آن را روناس روين نيز گويند ( يادداشت ، دهخدا ) . روناس ، رويناس ، روغناس ، روين ، رودن ، رودنگ . . . گياهى است از تيرهء روناسيان بسيار شبيه به - شيرپنير . داراى برگهاى نوكتيز و گلهاى كوچك زرد . . . و از ريشهء آن مادهء قرمز رنگى بدست مىآيد كه در رنگرزى به كار مىرود ( فرهنگ معين ) .
فوفل
( Fawfal , Fufal )
( لا )
Areca catechu
( فر )
Noix d'arec
فوفل سردست و خشك . . . قوتش بقوة صندل سرخ مانذ .
الابنيه ( بهم 247 ، زل 188 )
بعضى از فوفل سياه بود . و بعضى سرخ .
ارّجانى گويد فوفل ميوهء درخت است و جرم او به اندازهء فندق باشد . . . و گرد تمام بود و از يك طرف او سوراخى باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 98 ) . همچو صندلست . آماس گرم را و سوختن چشم را سود دارد و بن دندانها را سخت كند ( اغراض ، 631 ) . معرب از كوپل هندى و آن ثمر درختى است بزرگتر از جوز - بوا و مدور . . . و سرخ و سياه مىباشد و درخت او شبيه به درخت نارجيل است ( تحفه ، 198 ) . هو البندق الهندى ( شرح اسماء ، م 311 ) . فوفل معرب واژهء فارسى پوپل
Pupal
و آن مأخوذ از لغت سانسكريت پوگفله
Pugaphala
است ( مايرهوف ، م 311 ) . درختى است از تيرهء نخلها كه در مناطق گرم آسيا ( هندوستان و جزاير سند و جاوه ) مىرويد . درختى است نسبتا بلند . . . چوب اين درخت را در نجاريهاى ظريف به كار مىبرند و از پوست آن الياف قابل نساجى بدست مىآورند و جوانهء انتهايى تنهء آن را به نام كلم فوفل چون مانند پنير نرم است - به مصرف تغذيه مىرسانند ( فرهنگ معين ) .
فوينج
( Fuyanaj )
( لا )
Mentha
( فر )
Menthe
فوينج پوذنه است . . . سه جنسست كوهى و جويبارى و بستانى . كوهى را فوينج جبلى گويند . و مر جويبارى را هيرازماى خوانند . و بوستانى را نعنع كويند .
الابنيه ( بهم 241 ، زل 184 )
اين لغت در تمام مآخذ موجود فوتنج آمده است و ازاينرو مرحوم بهمنيار