رسيدن او را از درخت باز كرده بوند و هرچه از ميوهء او پس از رسيدن خشك كرده شود لون او سياه بود و او را به - اين معنى پلپل سياه گويند جز آنكه ابو ريحان مىگويد ديسقوريدس پلپل را به حقيقت نشناخته است و ما او را معاينه كرديم و هرچه به لون سياه است او را از دريا به زمين هند نقل كنند و هرچه از او به لون سپيد است از هند به اطراف برند و ميان هندى و بحرى از راه صورت مشابهتى نيست ( ترجمهء صيدنه ، ب 96 ) .
نخست كه پديد آيد دار پلپل است پس جدا گردد و بيفتد و فلفل پديد آيد .
پلپل سياه تيزتر است و حرارت سپيد ضعيفتر است ( اغراض ، 598 ) . درخت او شبيه به درخت سقز و خوشهء او مانند خوشهء او و برگش رقيق و طرف ملاصق شاخ سرخ و طرف ديگر سبز است و فلفل سفيد و سياه و هريك برى و بستانى مىباشد و گويند تا رسيدن او به انتها نرسد سفيد مىباشد و بعد از رسيدن كامل سياه مىشود و ظاهرا اصلى نداشته باشد ( تحفه ، 197 ) . در هندوستان و مالايا و جاوه و سوماترا به عمل مىآيد . به سا - نسكريت پيپالى
Pippali
و به عبرى پلپيل
Pilpel
گفته مىشود . فلفل به - اصطلاح سفيد همان فلفل سياه است كه آن را در آب مىخيسانند و سپس آهسته پوستش را مىكنند تا از تيزى و تنديش كاسته باشند ( لوى ، م 221 ) . گياهى است از راستهء دولپهايهاى بىگلبرگ . . .
بالارونده و داراى ريشههاى ساقهخيز و كوتاه كه بكمك آنها بدرختان مجاور خود اتصال پيدا مىكند و بطور هم - زيستى يا انگلى بسر مىبرند ( فرهنگ معين ) .
فلفل موى
( Felfelmuy )
( لا )
Piper Longum
( فر )
La racine du poivre long
فلفلموى كرمست و خشك اندر درجهء دوم .
الابنيه ( بهم 246 ، زل 188 )
داروى مورد بحث در تازى بصورتهاى مختلف نوشته شده كه از همه معروفتر فلفلمويه است و آن مأخوذ از واژهء سا - نسكريت پپلىمول
Pipplai - m U l
از ريشهء پلپلها است . اين دارو را به نام - هاى مختلف نوشتهاند مانند فلفلموى فلفلمويه ، فلفلمون ، فلفلمول ، فلفل مونه ، فلفلمونيه و نظاير اينها چنان كه بيايد . تعريف آن در ترجمهء صيدنه چنين است : فلفلمون داروى است او را فلفلمون و فلفلمويه هم گويند و معنى او بلغت پارسى چنين است يعنى كه به پلپل ماند و به زبان هندوى او را پلپلامول گويند و صهاربخت گويد فلفلموى بيخ پلپل است و بعضى گويند بيخ دارپلپل است ( ترجمهء صيدنه ، ب 97 ) . در هداية -