تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
و نفخ شكم آرد ( ترجمهء صيدنه ، ب 96 ) . صاحب اغراض علىرغم ابو ريحان و هروى معتقد است كه فقاع براى جذام مفيد است : فقاع معده را و عصب‌ها را سخت بد است . . . و مجذوم را سود دارد خاصه آنكه از خمير جوشانند ( اغراض ، 598 ) . نوعى از نبيد است و مسكر نيست و از ادويهء مناسبه و آبهاى حبوبات و ميوه‌ها ترتيب مىدهند ( تحفه ، 197 ) .

قلال

( ر ك : عرطنيثا )

فل

( Fall , Foll )
فل كرمست و خشك اندر درجهء دوم . الابنيه ( بهم 246 ، زل 188 ) فل از داروهاى ناشناخته‌ايست كه در مخزن به فتح فا و تشديد لام و در آخو - ندوف بضم فا آمده است . تعريف فل در ترجمهء صيدنه چنين است : محمد زكريا در كتاب حاوى چنين آورده است كه فل يكى از ادويهء هندى است و از جملهء ادويه معروف است . . . ابو ريحان گويد بيخ نيلوفر هندى است ( ترجمهء صيدنه ، ب 97 ) . داروى هندى است همچون لفاح ( اغراض ، 631 ) . ثمرى است هندى به قدر پسته و پوست او شبيه به پوست فندق و مغزش مايل به زردى و سفيدى و با دهنيت نقل كرده‌اند كه آن از پيوند نيلوفر با ياسمين به هم مىرسد و دانه‌اش به دانهء نيلوفر شبيه و غير نيلوفر هندى و غير بندق هندى است ( تحفه ، 198 ) . به فتح و تشديد لام در ماهيت آن اختلاف است . بغدادى نوشته ثمرى است هندى به قدر پسته و پوست آن شبيه به پوست بندق . . . انطاكى نوشته عبارت از ياسمين مضاعف است خواه به راسه خواه به تركيب آن با نيلوفر كه بيخ آن را شكافته نيلوفر را در آن گذارند و يا بالعكس پيوند نمايند آن را با نيلوفر . . . و صاحب اختيارات نيلوفر هندى دانسته و سهوى است او را ( مخزن ) . آخوندوف همين‌قدر از قول يولى
Jolly
از دانشمندان گياه‌شناس مىنويسد كه لغت فل مأخوذ از واژهء هندى « فولا » است بمعنى گل بىغنچه ( آخوندوف ، ص 440 ، م 430 ) .

فلفل

( Felfel )
( لا )
Piper nigrum
( فر )
Poivre noir
فلفل كرمست و خشك اندر درجهء سيم . . . و فلفل سبيذ را كرمى كمتر - ست . . . و فلفل سياه معده پاك كردانذ . الابنيه ( بهم 243 ، زل 186 ) بلغت پارسى او را پلپل گويند . . . و نبات او در زمين هند است و از اصل او شاخى بيرون آيد شبيه نبات نى كه بالاى او خرد باشد و آنچه او را فلفل گويند اين است در ميان اين شاخ . . . دانه‌ها باشد به مقدار گاورس و جرم آن دانه چون پخته شود پلپل بود . . . پلپل سپيد طعم او طلخ باشد به سبب آنكه پيش از