تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
گزندهء زبان باشد ( تحفه ، 176 ) . در برهان قاطع تباشير و طباشير هر دو تحت عنوانهاى مزبور آمده است : تباشير . . . چيزى باشد سفيدرنگ مانند استخوان - سوخته و آن را از درون نىهندى بر مىآورند كه بنبو باشد و در دواها به كار مىبرند . . . و در هر چيز كه بطريق كنايه بيان كنند مراد سفيدى آن چيز است همچو صبح كه از آن روشنى اول صبح مراد باشد و معرب آن طباشير است ( برهان ، معين ) . طباشير بر وزن و معرب تباشير است و آن چيزى است دوايى و به استخوان سوخته مىماند ( برهان ، معين ) . ناظم - الاطباء در ذيل طباشير مىنويسد : « مأخوذ از تباشير فارسى و بمعنى آن » . و در ذيل تباشير مىگويد : تحثرات سيليكى كه مركب شده‌اند از سيليكات پتاس و سيلكات آهك و متشكل مىشوند در تجويف عقود يك قسم نىهندى موسوم به بنبو [ - خيزران ] و گل سفيد و نوع گل و گچ ( فرهنگ نفيسى ) . جسمى است كه از تحجر و تبلور مواد آهكى در گره‌هاى نى خيزران پديد مىآيد . طباشير لغتى است فارسى كه ممكن است از واژه سانسكريت توك كشيرا
Tvak - Ksir
برگرفته باشند بمعنى « آب سبزى » ( مايرهوف ، م 171 ) .

طحلب

( Tohlob )
( لا )
Lemna minor
( فر )
Lentille d'eau
طحلب سرد و ترست اندر درجهء دوم . الابنيه ( بهم 222 ، زل 171 ) بر روى آب پديد آيد در وقتىكه آب در موضع ديرتر بماند و پارسيان او را جامه غوك گويند . . . و جالينوس عدس الماء ذكر كرده است ( ترجمهء صيدنه ، ب 83 ) . حشره آبى است ( اغراض ، 623 ) به پارسى پشم وزغ نامند . . . و آن جسمى است سبز كه بر روى آبهاى ايستاده و كنار جويها متكون مىشود ( تحفه ، دهخدا ) . هو عدس الماء ( شرح اسماء ، م 170 ) . عدس آبى و آن گياهى است كه در آبهاى راكد مىرويد و در قديم با آن كمپرس تهيه مىكردند ( مايرهوف ، م 17 ) . گياهى است از ردهء يك لپه‌اى كه داراى برگها و ريشه و گلهاى كوچك است و در آبهاى راكد مىرويد و سطح آبها را از يك ورقهء سبز نازك مىپوشاند ( فرهنگ معين ) .

طراثيث

( Tar sis )
( لا )
Cynomorium coceineum
( فر )
Cynomorium
طراثيث سرد و خشكست . . . طبيعت ببندذ . الابنيه ( بهم 174 ، زل 171 ) بيخ نباتى است كه منبت او در ريگها باشد و لون او به سرخى مايل بود و طعم او عفص باشد و قابض . . . و او را از باديه به اطراف برند و گويند طراثيث