Kazm zak
و جزمازك و جزمازق معرب لغت فارسى گزمازك
Gazm zek
و گزمازو است و ميوهء درخت گز نيست بلكه مازوى گز است
La galle du - tamarix oriental
و پيوسته در بازارهاى قاهره فروخته مىشود . طرفا بدرخت گز
Le tamarise
عموما و بنوع بخصوصى از آن كه نامهاى لاتينى و فرانسويش در صدر اين گفتار نوشته شده است اطلاق مىگردد ( مايرهوف م 9 ، م 200 ) .
چنان كه ديديم هروى مىنويسد كه طرفا سپيددار است و اگر در مورد اين لغت تصحيف و تحريفى رخ نداده باشد بايد گفت كه هروى اشتباه كرده است زيرا سپيددار نوعى از « بيد » و « خلاف » است و در هيچ مأخذى جز الابنيه سپيدار يا سپيددار را به معنى طرفه يا طرفا ننوشتهاند .
واژه سپيددار مركب است از سپيد + دار ( درخت ) و اين لغت را سپيدار ، سفيدار ، اسپيدار و اسفيدار نيز نوشتهاند ( ر ك : دهخدا ) . سپيددار درختى است معروف كه بواسطهء سپيدى چوبش آن را سپيددار گويند ( آنندراج ، دهخدا ) . سپيدار مخفف سفيدار است و آن از جملهء درختهاى بىثمر است و نوعى از بيد باشد ( برهان ، معين ) . سپيدار درختى است ( لاتينى
Populus alba
، فرانسه
( Peuplier blanc
از تيره بيدها كه در نيمكرهء شمالى گونههاى مختلفش فراوان مىرويد . . . پشت پهنك برگ سپيدار سفيدرنگ است ( فرهنگ معين ) . درخت سفيدار در نقاط استپى ايران كشت مىشود و بيشتر طالب اراضى رسى مىباشد ( درختان و درختچهها ، 266 ) .
طلع
( ر ك : تمر )
طين
( Tin )
( لا )
Terra
( فر )
La terra
طين انواعست و ازو مستعمل ازو كل ارمنى و مختوم الملك و قبرسى و سابوسى و بحيره و مغره و حر و قيمولياست و جص و جبسين .
الابنيه ( بهم 315 ، زل 168 )
طين گل يا خاك است و گذشته از گل - هاى مذكور در فوق در كتب ادويهء مفرد يا صيدله از طينها يا گلهاى ديگرى نام مىبرند از قبيل گل خوزى ( منسوب به خوزستان ) ، گل نيشابورى ، گل يمانى و مانند اينها . هروى در ذيل لغت طين چنان كه مىبينيم نخست به بيان اقسام گلها و سپس به تعريف گل ارمنى پرداخته و از انواع ديگر گلها تحت عناوين مستقل بحث كرده است .
اما من براى رعايت نظم و ترتيب بيشتر و دقيقتر از گل ارمنى نيز جداگانه سخن خواهم گفت و چون عناوين همهء