وسيعى از مديترانه است . . . ميوهاش كوچك . مدور و به رنگ قرمز و پس از رسيدن كامل سياهرنگ است ( زرگرى ، ج 1 ، 358 ) . نيز ر ك : بطم ، لادن ، مصطكى .
ضيمران
( ر ك : شاهسفرم )
[ ط ]
طاليسفر
( T lisfar )
طاليسفر كرم و خشكست اندر درجهء دوم .
الابنيه ( بهم 221 ، زل 170 )
بصورتهاى طاليشفر و طاليشقر و طالشقير در كتب گوناگون عرب آمده است . . . ولى صورت معروف آن همچنين طاليسفر است ( دهخدا ) . در هداية المتعلمين به صورتهاى طالسيفر ، طالسفتر ، طاليسفر آمده است ( ر ك : فهرست داروها ) . آن را مرادف بسباسه ، داركيسه ، لسان العصافير ، ماسر
Macer
، بيخ درخت توت ، تيواج ختائى ، پوست بيخ زيتون هندى ، برگ زيتون هندى و غيره آوردهاند ( دهخدا ) .
گفتهاند گرم و خشك است به درجهء دوم ( اغراض ) . در ماهيت آن اختلاف كرده - اند بعضى او را برگ زيتون هندى مىدانند . . . و جمعى بيخ درخت توت و پوست درخت لسان العصافير و بسباسه دانستهاند و حقير فرقى در ميان او و تيواج ختائى در افعال و غيره نمىيابد ( تحفه ، 175 ) . در ماهيت آن اختلاف بسيار است بعضى گويند آن پوست درختى است كه از بلاد هند آورند اندك از دار - چين ضخيمتر . . . و گفتهاند عروقى است باريك . . . و شايد زرنب باشد كه به هندى طالس نيز نامند ( مخزن ) . مايرهوف و لوى نيز طاليسفر را از ادويه مجهول دانسته و نوشتهاند كه پوست درخت هندى است و واژه طاليسفر مأخوذ از واژهء سانسكريت تاليساپاترا
Talis - pattra
مىباشد ( مايرهوف م 212 ، لوى ، م 185 ) .
طباشير ( - تباشير )
( Tab s ? ir )
( لا )
Concretiones bambusae
( فر )
Concretion de bambou
طباشير اسهال مرى را نيك باشذ .
تشنكى ببرذ .
الابنيه ( بهم 220 ، زل 170 )
طباشير معرب تباشير است و اين واژه را به هر دو صورت نوشتهاند . در ترجمهء صيدنه چنين آمده است : به لغت هندوى طباشير را ترشير گويند . . . و به سريانى طواشير گويند . . و از زمين هند نوعى از ادويه به اطراف مىبرند كه به آرد مشابهت دارد . . . و بعضى از صيادنه او را طباشير هندى گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 83 ) . طباشير معروف است ريش دهان را سود دارد ( اغراض ، 622 ) . در هداية المتعلمين فراوان آمده است ( ر ك :
فهرست داروها ) . از جوف نى كهنه بلاد هند به هم مىرسد . . . و بهترين او سفيد مستدير است كه با اندك تندى و