به رشد مىرسد . برگهايش متناوب و سوزنى ولى از برگهاى كاج كوتاهتر و ضخيمتر است . مخروطهاى ميوهء صنوبر باريك و درازاند و بر خلاف مخروط كاج از درخت بطور كامل جدا نمىشوند يعنى در جنگلهاى صنوبر هيچوقت مخروطهاى صنوبر در پاى درخت ديده نمىشوند . در حدود 20 گونه صنوبر شناخته شده كه در سراسر زمين مىرويند . چوب صنوبر در صنعت مانند چوب كاج مورد استفاده قرار مىگيرد و مخصوصا در منبتكارى به كار مىرود ، مخروط صنوبر را حب الصنوبر نيز گويند . درختان خانوادهء تبريزى و سفيدار را در بعضى كتب نيز به خطا بنام صنوبر ذكر كردهاند . در زبان عربى صنوبر به درخت كاج و اقسام كاج نيز اطلاق مىشود ( فرهنگ معين ) . آقاى دكتر ثابتى بر خلاف استاد معين كه مىنويسد :
« درختان خانواده تبريزى و سفيدار را در بعضى كتب نيز به خطا به نام صنوبر ذكر كردهاند » معتقد است كه صنوبر از درختان خانواده تبريزى و سفيدار است . مىنويسد : يكى ديگر از درختانى كه فرهنگنويسان كشور را دچار اشتباه ساخته است درخت صنوبر است . صنوبر اصطلاحى است كه هم در زبان فارسى و هم در زبان عربى متداول است . در زبان عربى صنوبر درختى است سوزنى برگ و بانواع كاج و
Pinus
و يا ساير سوزنىبرگان مانند
Picea
گفته مىشود ولى در زبان فارسى
Populus
درختى پهن برگ از تيرهء بيد است كه در نقاط مختلف نيم خشك كشور مىرويد و قامت افراشتهء آن چون درخت سرو ، مثال قامت زيباى يار شعرا گشته است . سعدى مىگويد :
سرو رفتارى صنوبر قامتى * ماه رخسارى ملايك منظرى
و منوچهرى مىگويد :
ندانستم من اى سيمين صنوبر * كه گردد روز چونين زود زايل . .
حافظ هم بيد و صنوبر را كه از حيث مشخصات گياهشناسى و خصوصيات اكولوژى با يكديگر مشابهاند همراه يكديگر ذكر نموده و همچنين برگ صنوبر را قلبى شكل و قامت آن را بلند و كشيده توصيف كرده است و مىگويد :
دل صنوبريم همچو بيد لرزان است ز حسرت قد و بالاى چون صنوبر دوست و نيز منوچهرى و فرخى صنوبر را درختى توصيف كردهاند كه در كنار جويبارها مىرويد . منوچهرى گويد :
جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار و فرخى گويد :
بر جويهاى خشك به اميد عدل او * اكنون همى صنوبر كارند و نارون