تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و صمغ آن را صمغ عربى مىخوانند . براى عين عبارت « شرح اسماء العقار » و تفسير و شرح خود مايرهوف در اين‌باره رجوع كنيد به « قرظ » ( قرظ صورتى است از قرض كه در الابنيه به همين هيأت نوشته شده است ) . مرحوم بهمنيار مىنويسد : « مراد از صمغ مطلق درخت ام - غيلان يا مغيلان است كه صمغ عربى گويند و در آب حل مىشود و فارسى صمغ ژد است به كسر اول كه در بعضى ولايات جت يا جتك گويند بكسر اول و اين نام را به صمغى كه در آب حل نمىشود مخصوص ساخته‌اند ( الابنيه ، بهمنيار ، ص 210 ) . دربارهء كلمه ژد بمعنى صمغ رجوع شود به - انجدان . در فرهنگ معين صمغ و صمغ عربى چنين تعريف شده است : صمغ مايع كم‌وبيش لزج و چسبناكى است كه از برخى درختان به خارج ترشح مىشود و در مجاورت هوا منجمد شده سختى مخصوص پيدا مىكند . . . صمغ عربى صمغى را گويند كه از برخى گونه‌هاى اقاقيا از قبيل اقاقياى عربى
Acacia arabica
به دست مىآيد و در طبابت از آن استفاده مىكنند . صمغ عربى گاهى به طور طبيعى ( بر اثر گزش حشرات يا ايجاد خراش در شاخه‌ها بر اثر بادهاى شديد ) از گياه به خارج ترشح مىشود .

صمغ عرابى

( ر ك : صمغ )

صمغ عربى

( ر ك : صمغ )

صندل

( Sandal )
( لا )
Santalum album
( فر )
Santal
صندل صندل سرخ و سبيذ بوذ . الابنيه ( بهم 210 ، زل 164 ) صندل چوبى است و بعضى ازو به لون زرد بود و بعضى سرخ و خوشبوى بود و نام هندى او را چندن گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 82 ) . چوبى است خوشبوى و اين مشترك باشد و در هندى و فارسى و صندل معرب همين است ( غياث اللغات دهخدا ) . چوب خوشبوى ، معرب چندن ، بهترين آن سرخ يا سپيد است ( منتهى - الارب ، دهخدا ) . درخت او به قدر درخت گردكان و ثمرش شبيه به خوشهء حبّة - الخضراء و قوت چوب او تا سى سال باقى است و آن سفيد و زرد و سرخ است ( تحفه ، دهخدا ) . معرب سندل به سين مهملهء فارسى است و گويند لغت سريانى است . . . به هندى چندن نامند . چوب درختى است عظيم . . . ( مخزن ) . صندل در شرح اسماء مذكور نيست اما در اقرابادين كندى كرارا آمده است . لوى مىنويسد : صندل سفيد در سوماترا و تيمور و سيام مىرويد و صندل جزاير شرقى پست‌تر از صندل مالابار است . واژهء صندل معرب لغت فارسى سندل و