تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
ساتوريا
Satureia
است كه در عربى حرف عين بدان افزوده شده است . صعتر يا سعتريا زعتر نام انواع مختلف گياهان است بشرح ذيل : 1 - ندغ بر وزن صبر ، به لاتينى
Satureia hortensis
و به فرانسه
La sariette
. 2 - صعتر الفرس ، به لاتينى
Satu - reia Thymbra
و به فرانسه
La sari - ette de crete
3 - صعتر الحمار كه در عربى اطلاق مىشود اولا به قيصوم بر وزن محروم ، به لاتينى
Artemisia Abrotanum
و به فرانسه
L'aurone
ثانيا اطلاق مىشود به حاشا ، به لاتينى
Thymus capitatus
و به فرانسه
Thym
. 4 - صعتر الشوّأ ( شوّا بر وزن حوا به اضافه همزه در آخر ) كه شايد يكى با آنچه در لاتينى
Thymus vul - garis
و در فرانسه
Thym commun
گفته مىشود ، ( مايرهوف ، م 319 ) .

صفصاف

( ر ك : خلاف )

صمغ

( Samq )
( لا )
Gummi
( فر )
Gomme arabique
صمغ خلطها را پاك كردانذ و داروها را بصلاح بازارذ ، . . . و بهترينش عربى است . الابنيه ( بهم 210 ، زل 164 ) هروى در ذيل ماده سرطان بجاى صمغ عربى ، صمغ عرابى نوشته و در هداية - المتعلمين صمغ عربى صمغ عرابى به - هر دو صورت آمده است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . هرچه از درخت ترشح كند كه منجمد شود عرب او را صمغ گويند و قطعه‌اى را از او صمغه گويند و به لغت پارسى كوج گويند . . . و محمد زكريا گويد هيأت صمغ آن است كه پاره‌ها خرد و بزرگ و بعضى سرخ باشد و بعضى سپيد و بعضى زرد و جرم او درفشان باشد و طعم او خوش باشد و زود كوفته شود . . . و از جمله انواع او صمغ عربى نيكوتر باشد . . . و صمغ عربى از ام غيلان حاصل آيد ( ترجمهء صيدنه ، ب 81 ) . لغت كوج مذكور در ترجمهء صيدنه در برهان قاطع چنين تعريف شده است : به فتح اول و ثانى مطلق صمغ را گويند خواه صمغ عربى باشد و خواه غير عربى ( برهان ، معين ) . صمغ رطوبت منجمده نباتات است كه از آن تراوش كرده خشك شود و صمغ هر نباتى با او مذكور است و مراد از مطلق او صمغ عربى است كه از درخت مغيلان حاصل مىشود و بهترين او زرد و مايل به سفيدى صاف براق است ( تحفه ، 712 ) . صاحب شرح اسماء مىنويسد كه ام غيلان درختى است كه ثمرش قرض است و اقاقيا را از قرض مىگيرند
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 246 | منوچهر اميرى