بالصباره و اسم ذلك النبات بالعربيه - المقر و باليونانى الوى ( شرح اسماء ، م 318 ) . كلمهء ايلوا يا الوى و نظاير آن مأخوذ از الوئه
Oloe
يونانى است كه علاوه بر زبانهاى اروپايى در سراسر مشرق زمين تا حد چين رواج يافته است . معادل آن كه در عربى صبر ( بر وزن كتف ) يا صبر ( بر وزن ابر ) است به عصارهء تمام نباتات تلخ اطلاق مىشود خاصه به الوى . صبر در سريانى صبا را است كه صاحب شرح اسماء صباره مىنويسد . از انواع صبر يكى آن است كه در جزيرهء سوكوتورا
Socotora
به عمل مىآمده و همان است كه در متون اسلامى اسقو - طرى و در لاتينى
Aloe socotrina
يا
Succotrila
نوشتهاند . كلمه مقر بر وزن كفر يا مقر بر وزن مكر امروز مجهول است ( مايرهوف ، م 318 ) . . . جزيره سقوطر
Socotra
جزيرهايست در اقيانوس هند در جنوب هندوستان با 12000 سكنه و جزء مستملكات انگليس است ( فرهنگ معين ، ذيل لغت صبر ) .
و اما لغت سمحالى ، اين كلمه در نسخهء نم ( ب 73 ) نيز به صورت سمحاى و در الصيدنه شمخانى يا سمحانى ( اصل عبارت ابو ريحان اين است :
و شمخانى او سمحانى و عدنى او عربى ) و در ترجمهء صيدنه كه نسخهاى بسيار مغلوط است چنان كه ديديم شحمانى و در ابن بيطار و تحفهء حكيم مؤمن سم - جانى و در مخزن الادويه سميخانى است .
مرحوم بهمنيار مىنويسد : و در مآخذى ديگر سمجانى و سمنجانى ديده شد و در مخزن به ضبط تمام و كامل آمده :
« سميخانى به فتح سين مهمله و كسر ميم و سكون ياء مثناة تحتانيه و فتح خاء معجمه و الف و كسر نون و ياء نسبت نام بلدى از بخارستان ( مرحوم بهمنيار در بين دو هلال مىنويسد : ظ - تخارستان ) صبر سميخانى را صبر فارسى هم گويند » ( بهمنيار ، 212 ) . صبر از دستهء سوسن - هاست و در نقاط گرم روئيده مىشود .
برگهاى بسيار ضخيم دارد و برگهاى آن داراى صمغى بنام صبر زرد است كه مسهلى بسيار قوى و تلخ است ( گلگلاب ، دهخدا ) .
صدف
( Sadaf )
صدف جون بسوزانى جشم را روشن كنذ .
و سبيذه از جشم ببرذ .
الابنيه ( بهم 213 ، زل 166 )
صدف . . . گوشت حيوانى را گويند كه صدف از او حاصل آيد و صدف هندى خوشبوى را به لغت تازى عطار گويند و نشان صدف بابلى و صدفى كه از ساحل درياى قلزم حاصل شود آن است كه از او بوى جند بيدستر به مشام رسد و به لغت اهل عراق او را محلبه گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 80 ) . بسوزند چشم