معين ) .
صبر
( Sabr , Saber )
( لا )
Aloe vera
( فر )
Aloes
صبر سه كونه است اسقوطرى است . . . و دكر صبر عربى باشذ دون از وى بوذ و دكر سمحاى بوذ و اندر او خير نيست .
الابنيه ( بهم 211 ، زل 165 )
صبر را به لغت سريانى علوا و پارسيان الوا گويند و به لغت رومى الو گويند . . .
در مغرب او را صباره گويند . ليث گويد صبر عصارهء درختى است كه برگهاى او دراز باشد و سطبر و تيرهرنگ و به نيام كارد ماند . . . از ميانهء درخت او ساقى پديد آيد و بر سر آن ساق گل زرد باشد و بوى آن گل ناخوش و برگ او به برگ عنصل نزديك است به هيأت . . . و شكوفهء او سپيد باشد . . . و درخت او بوى گران دارد و به ذوق تلخ بود . . . و صبر صمغ اين درخت است كه او را از زمين هند به اطراف برند و در بلاد عرب و آسيا اين درخت بسيار باشد . . . و نيكوتر صبر او سقوطرى است و لون او سرخ بود و بوى او خوش باشد و جرم او ريزه شونده باشد و نوع ديگر صبر شحمانى است و به زردى مايل بود و اجزاء او خرد باشد كه صبر سقوطرى را و اختلاف در لون ايشان بود و نوع ديگر صبر عدنى است و لون او جگرفام باشد و نوع ديگر صبر حصرمى است و لون او سياه باشد . . . و سحمانى در غايت زرد - اب باشد و بوى او گنده بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 79 ) . صاحب هداية المتعلمين اسقوطرى را به صورت اسقوطر و سقوطرى و اصقوطرى نيز نوشته است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . انواع است صبر اسقو - طرى بهتر است آب او همچون آب زعفران بود و بوى روغن گاو دهد ( اغراض ، 632 ) . به كسر با عصاره نباتى است برگش شبيه به برگ كلم و بسيار ضخيم و شبيه به برگ رفع يمانى كه در مازندران انجير بغدادى نامند و بيخش به قدر شلغم و از يك بيخ زياده بر ده عدد مىرويد و مملو از رطوبت در غايت تلخى و چون مدتى بگذرد از وسط برگها ساقى مىرويد قريب به ذرعى و پر از رطوبت عسلى با اندك حلاوت و كريه الرايحه و ثمرش مثل غوره خرما و در آخر سرخ مىشود و آنچه از جزيرهء سقوطر و بلاد يمن آرند زرد مايل به سرخى و زودشكن و براق و خوشبو و بهترين اقسام است و قسم عربى مايل به زردى و درخشندگى او كمتر است و قسم سمجانى كه صبر فارسى نيز گويند بد - بوئى و سياهى او غالب و بىدرخشندگى و زبونترين اقسام است ( تحفه ، 171 ) .
هو عصاره النبات الذى يعرفه العامه عندنا