گويند و دانهء او را عرب حنطهء سود گويند يعنى گندم سياه . . . و آنچه در جوزارها رسته شود او را دو سر گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 79 ) . گندم ديوانه نامند و آن دانهايست از جو باريكتر و كوچكتر و با تلخى و مايل به سرخى و نبات او شبيه به نبات گندم و در گندم - زار مىرويد و در اصفهان كاكلك گويند ( تحفه ، 169 ) . زوان هو الشيلم ( شرح اسماء ، م 143 ) . شيلم يا شلمك بر وزن برفك فارسى است و زوان به فتح يا ضم اول لغتى است عربى كه به سريانى زيرانا گفته مىشود ( مايرهوف ، م 143 ) .
استاد معين در ذيل شيلم مىنويسد كه شلمك است و در ذيل شلمك آن را چنين تعريف مىكند : گياهى است از تيرهء گندميان كه داراى خوشههاى كوچكى مىباشد نباتى است يكساله و دانههاى آن مدت مديدى قادراند كه قوهء نماى خود را حفظ نمايند . شلمك يكى از گياهان خوب مراتع است و در هر سال سه مرتبه مىشود آن را درو كرد ، زوان . . .
( فرهنگ معين ) .
[ ص ]
صابون
( S bun )
صابون كرم و خشكست . . . تن را ريش كردانذ . . . و اثر و شم ببرذ نيز .
الابنيه ( بهم 213 ، زل 166 )
در فارسى صابون را با سين ( سابون ) هم نوشتهاند ( ر ك : دهخدا ) . در هدايه صابون و صابون جامه مذكور است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . از مخترعات هرمس است و طريق آن آنست كه از قلى يك جزو و از آهك نصف او نرم سائيده در ظرفى يا حوضى كرده با پنج مثل او آب و تا دو ساعت برهم زنند ( تحفه ، 170 ) . صابون رقى صابون عراقى است كه در قريهء رقه از اعمال شام سازند و آن مصنوع از زيت و پيه است ( مخزن ، دهخدا ) . الصابون الذى يذكره الاطباء هو الصابون الجامد المعروف بالصابون الرقى ( شرح اسماء ، م 323 ) . پلينيوس
Pline
اختراع صابون را به گلها
Gaulois
نسبت مىدهد . كلمهء صابون معرب ساپون
S pon
يونانى و سپو
Sapo
لاتينى است ( به فرانسه
Savon
و به انگليسى
Soap
گويند ) . رقه از شهر - هاى بين النهرين است كه در صنعت صابونسازى معروف بوده است ( مايرهوف ، م 323 ) . صابون . . . و آن مادهيى است كه از قليا و آهك و نوعى از چربى و روغن به طرق و اشكال مختلف مىسازند و در شستشو به كار مىبرند ( بهمنيار ، 213 ) .
براى تهيه صابون ، اسيدهاى چربىدار را با سود سوزآور در ديگهاى بزرگ حرارت مىدهند و سپس در قالبهاى چوبى مىريزند و به شمشهاى كوچكتر مىبرند و بر اثر جريان هواى گرم خشك مىكنند و به قالبهاى كوچك درمىآورند ( فرهنگ