و با رطوبت چسبنده و گلش زرد است شيح جبلى است ( تحفه ، 169 ) . شيح مأخوذ از لغت اكدى سيحو
Sihu
است .
لكلرك معتقد است كه نام علمى اين گياه
Artemsia Judaica
مىباشد ( لوى ، م 177 ) . در فرهنگ معين ذيل لغت درمنه چنين آمده است :
, Darmana Dermana
. . . گياهى است از تيره مركبان جزو دستهء آفتابىها . . . ساقهاش راست و نسبتا سخت و چوبى . . . برگهاى قاعده ساقه و به هم فشرده . . . برگهاى قسمتهاى فوقانى كوچك و بدون كرك - اند . . . درمنه خودرو بيابانى است و ارتفاعت تا نيم متر مىرسد .
شيح ارمنى
( ر ك : شيح )
شير
( ر ك : لبن )
شيرخشت
( ر ك : ترنجبين )
شيشيان
( ر ك : آزادرخت )
شيطرج
( s ? itaraj )
( لا )
Lepidium latifolium
( فر )
Dentelaire
شيطرج كرم و خشكست اندر درجهء سيم .
الابنيه ( بهم 204 ، زل 160 )
شيطرج دو نوع است نوعى از او پارسى است و نوعى از او هندوى . ارجانى گويد هرچه از او هندى است چوب پارههاى خرد باشد و باريك و در لون به قرنفل ماند و جرم او سخت باشد و دشوار شكسته شود ( ترجمهء صيدنه ، ب 79 ) . شيطرج گرم و خشك است ، بدرجه دوم ( اغراض ، 634 ) . اسم معرب بيخ نباتى است سرخ و بسيار تند و باريك برگش شبيه به برگ رشاد و در اوايل سردى هوا خشك شده مىريزد . . . و در تابستان از شاخهاى او گلريزه پر برگ سفيد ظاهر مىشود . . . و مستعمل بيخ اوست ( تحفه ، 169 ) . بسيارى از مؤلفان مانند دزى و فوللرس شيطرج را با شاهترج اشتباه كردهاند . شيطرج مأخوذ است از چيترج
Citraj
هندى و اين لغت توسط ايرانيان به تازيان رسيده است ( مايرهوف ، م 367 ) . گياهى است از تيرهء برغستها كه علفى و نسبتا زيبا - ست . . . اين گياه داراى ساقههاى منشعب و شاخههاى زاويهدار است . . . بر روى شاخههاى متعدد آن گلهاى گلى يا بنفش رنگ ظاهر مىشود ( فرهنگ معين ) .
شيلم
( s ? ailam )
( لا )
Lolium temulentum
( فر )
Ivraie
شيلم كرمست و خشك اندر درجهء دوم .
الابنيه ( بهم 208 ، زل 162 )
زوان گويند و منبت او بيشتر در گندم - زارها باشد و چنين گويند كه در هر نوع از انواع حبوب و از انواع ادويه است . .
و آنچه در مزرعه گندم افتد او را شيلم