ديگر بنا بر آنچه صاحب شرح اسماء آورده عبارت است از گزمازك يا گز مازو كه معرب آن جزمازج يا جزمازك يا كزمازك يا جزمازق است ( ر ك : كتاب حاضر ذيل مادهء « جزمازج » و مادهء « طرفه » ) و صاحب شرح اسماء در تعريف آن مىنويسد : كزمازك هو ثمر الطرفأ و يقال له ايضا جزمازك و جزمازق ( شرح اسماء ، م ، 200 ) .
پس از ذكر اينهمه دليل و برهان و شاهد و مثال گويا جاى ترديد نباشد كه « شهبانو » مصحف شهبانق و شهبانق معرب شهبانگ و شهبانگ مخفف شاهبا - نگ است . اكنون وقت آن است كه به نقل تعريف علمى اين گياه پردازم . استاد معين در ذيل لغت شاهبانگ مىنويسد :
شاهبانگ ، شاهبانج ( معرب ) - شابانج ( معرب ) . . . گياهى است پايا از تيره مركبان كه ارتفاعش بين 5 / 0 تا يك متر مىرسد و معمولا به حالت خودرو در اراضى خشك مىرويد . ساقهء اين گياه راست و برگهايش نوكتيز و ناهموار . .
طبق گل گياه مذكور كوچك و بر روى آن گلهاى لولهاى كوچك و بر روى آن گلهاى لولهاى برنگ سفيد يا مايل به - زرد است . . . در اكثر نقاط دنيا و نيز ايران مىرويد ( فرهنگ معين ) .
شهبلوك
( ر ك : بلوط ) .
شيح
( s ? ih )
( لا )
Artemisia abrotanum
( فر )
Auroue
شيح بهترش دشتى بوذ و انك رنكش با سبيذى زند .
الابنيه ( بهم 205 ، زل 161 )
معروفترين نوع اين گياه شيح ارمنى است كه هروى در جاى ديگر ( ذيل ماده افسنتين ) به آن اشاره مىكند : افسنتين . . .
اندر تقويه معده بدل وى شيح ارمنى است ( الابنيه ، بهم 17 ، زل 16 ) . عرب نبات او را خنثى گويند . . و او دو نوع است يك نوع را خوردن او معتاد است و ديگر نوع او را نخورند . . . و به پارسى درمنه گويند . . . و محمد زكريا گويد هيأت شيح ارمنى آن است كه برگ او و شاخ و شكوفهء او به هم آميخته باشد و طعم او طلخ بود و از جمله انواع او شيح ارمنى نيكوتر است ( ترجمهء صيدنه ، ب 79 ) . شيح درمنه است ، انواع است ، ارمنى بهتر است ( اغراض ، 634 ) . در هداية المتعلمين در موارد متعدد شيح آمده ولى درمنه ذكر نشده است ( ر ك : فهرست داروها ) به فارسى درمنه گويند . . . نباتى است گلش خوشبو و تلخ و با اندك حدت و شبيه به افسنتين رومى و اقسام مىباشد و جبلى قوىتر از دشتى و هر - چه گلش مايل به زردى و برگش شبيه به سداب و نباتش از شبت كوچكتر است شيح ارمنى نامند و هرچه مايل به تيرگى