است كه به احتمال قريب به يقين مصحف شهبانق است . زيرا چنان كه خواهيم ديد در تمام مآخذ و منابع آن را به صورت شاهبانگ يا به صور معرب شاهبانق ، شاهبانك ، شاهبانج ، شابانج ، شابابج ، شاهبايك ، شابايك و امثال اينها آوردهاند و هروى تنها مؤلفى است كه بجاى كلمهء شاه مخفف آن شه را آورده است و چون در رسم الخط قديم حرف واو بسيار شبيه به قاف است ظاهرا كاتبان و ناسخان بعدى جزء دوم كلمه يعنى بانق را اشتباها به صورت بانو نوشتهاند و ناچار هم اسدى و هم كاتب نسخهء نم هر دو صورت مغلوط كلمه را نقل كرده و شهبانق را شهبانو كتابت كردهاند . ابو ريحان بيرونى در ذيل لغت جوانسفرم شاهبانك را چنين تعريف مىكند : جوانسفرم ، الرسايلى هو الشاهبانك و الشاهبانك فى بعض النسخ شامامك و قيل هو المدود الورق الذى لتف على شجر الصنوبر و يدوم خضرته و يصفه جمسفرم اليق منه يصفه جواسفرم ( الصيدنه ، ب 47 متن تازى الصيدنه مورد استفاده راقم سطور فاقد فصل شين و به طريق اولى فاقد مادهء شهبانق يا شهبانگ است ) . در ترجمهء همان كتاب ذيل مادهء شابانك چنين آمده است :
شابانك بعضى شابانق نيز گويند به حرف قاف و گويند او درختى است در زمين اهواز و در لغت عرب عبس شابانك را گويند و او را ريحان الشيطان هم گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 76 ) پس چنان كه مىبينيم ترجمهء صيدنه تنها مأخذى است كه در آن به صراحت از شابانق ( شاهبانق ) به معنى و مترادف با شابانك ياد شده است . در نسخهء ديگر از ترجمهء صيدنه متعلق به سازمان لغتنامه نيز اين مطلب ديده مىشود : و بشر گويد او را به پارسى جوان اسپرم گويند ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . لغت مورد بحث در ديگر مآخذ قديم مانند هداية المتعلمين و اغراض - الطبيه و اقرابادين كندى و اقرابادين سمرقندى نيامده است .
در لغتنامهء دهخدا ذيل ماده شابابج نوشتهاند كه « مرادف اين لفظ ( شابابك ) شابابك است كه به جاى نون باى تازى باشد . معرب آن شابايج نيز هست كه به عربى برنوف خوانند . » شاهدى كه از براى كلمهء اخير آوردهاند از ابن سيناست كه در قانون مىنويسد :
شابابج . . . در طبع و در قوه به قيصوم ماند . . . لعابهاى دهان ببرد خاصه لعاب دهان كودكان را ( قانون ابن سينا ، دهخدا ) .
مرادف اين لفظ شابانك ، شابابك است كه بجاى نون باى ابجد باشد . معرب آن شابايج نيز هست كه به عربى برنوف خوانند ( برهان قاطع چاپ كلكته ، دهخدا ) . استاد معين در حواشى خود بر برهان با استناد به قول دزى
Dozy