و ذائب كل منجمد مثل خون و شير كه در معده و اعضاء منجمد شده باشد و مانع رعاف و حابس اسهال مزمن . . . و سيلان رحم » . پس چنان كه مىبينيم انفحه دو خاصيت متضاد دارد و صحبت « هضم » غذاى شخص پرخور در ميان نيست .
سخن از « ذوب » خون و شير يا « حبس و قبض » خون و اسهال است و اين معنى بر كسى كه با ادويه مفرده و كتب پزشكى قديم مختصر انس و آشنائى حاصل كرده باشد روشن است و يقين دارم كه صاحبنظران در طب قديم نظر مرا تأييد خواهند كرد .
شونيز
( s ? uniz )
( لا )
Nigella sativa
( فر )
Nigelle
شونيز كرم و خشكست . . . نفخ بنشانذ .
الابنيه ( بهم 199 ، زل 157 )
ليث گويد سويدا عرب شونيز را گويند و بعضى گفتهاند او را حب السوداو گويند و ابن الاعرابى گويد در او شيفيز است و اصل او پارسى است ( ترجمهء صيدنه ، ب 78 ) . گرم و خشك است به درجهء سيم تيزى او بلغم را ببرد ( اغراض ، 599 ) . در هداية المتعلمين نيز كرارا ياد شده است ( ر ك : فهرست داروها ) .
به فارسى سياه دانه نامند ، نباتش شبيه به رازيانه و از آن درازتر و باريكتر و گلش زرد مايل به سفيدى . . . و تخمش سياه و مغزش سفيد ( تحفهء ، 168 ) . و هو الكمون الاسود و يقال له ايضا الحبّة السودا ( شرح اسماء ، م 39 ) . شونيز لغتى است فارسى كه گاه به صورت شيمنيز معرب شده است . يونانيان باستان آن را ملانتيون
Mel nthion
مىگفتند و جاى تعجب است كه مؤلف شرح اسماء از واژهاى كه امروز بيشتر در مصر به كار مىرود ذكرى نكرده است . غرضم لغت حبة البركه است و بدين جهت آن را داراى بركت دانستهاند كه بزنان پس از زايمان براى تقويت ايشان مىدهند ( مايرهوف ، م 365 ) . سياهدانه كه معروف است و روى نان پاشند و آن را شونوز هم نوشتهاند و بوغنج به فتح غين نيز نامى فارسى از آن است ( بهمنيار ، 199 ) .
شهبانق
( s ? ahb naq )
( لا )
Inula conyzoides
( فر )
Aunee conyze
شهبانق كرم و خشكست اندر درجهء دوم .
تحليلى كنذ لطيف . . . و لعاب را كه از دهان كودكان آيد سود كنذ .
الابنيه ( بهم 207 ، زل 162 )
اين لغت در نسخه « نس » ( ب 260 ) و « نم » ( ب 72 ) و به تبع اولى ( زيرا دومى تازه پيدا شده است ) در چاپ زليگمان و بهمنيار شهبانو ضبط شده