« ضعيفى دل » تجويز كرده است ( هدايه ، م 34 ) .
شراب صرف قوى
( s ? ar b - e - serf - e - qavi
برزقطونا . . . شراب صرف قوى از بس ان بخورذ كوجك كوجك .
الابنيه ( بهم 52 ، زل 43 )
صرف به كسر اول : خالص ، بىآميزش ، بىآميغ . شراب صرف : شراب بىآب شراب بىآميغ ( فرهنگ معين ) . علاج وى ( مستسقى ) شراب صرف قوى بود ( هدايه 453 ) .
ششبداز
( s ? es ? bed z )
( لا )
Bryonia dioica
( فر )
Vigne noire
ششبداز ششپياز معروف بفانيرستينست . .
ادرار البول ارذ .
الابنيه ( بهم 201 ، زل 158 )
چنان كه مشاهده مىشود عنوان اين گفتار در نسخه « نس » ششبداز و بلافاصله نخستين كلمهاى كه در تعريف آن آمده ششپياز است . اما در نسخهء « نم » ( ب 69 ) ظاهرا كاتب به تصور اينكه ششپياز درست است زيرا مركب است از شش + پياز عنوان گفتار را هم بجاى ، ششبدار ، نوشته است . پيش از بحث درباره ششبداز بايد بگويم كه ششپياز در هيچيك - از منابع نيامده است و ظن قريب به يقين آن است كه مصحف ششبداز است .
اين لغت در متن عربى صيدنه شستبدار بر وزن شصت هزار و در ترجمهء صيدنه و ديگر مآخذ ششبندان ضبط شده است و چون الصيدنه قديمترين مأخذى است كه بدان دسترسى داشتم و در آنجا لغت مورد بحث شستبدار ذكر شده است احتمال قوى بر آن است كه ضبط ابو - ريحان از ديگران صحيحتر باشد بخصوص كه جزء آخر كلمه را « دار » درخت نوشته است و در تعريف ششبداز گفتهاند كه بيخ درخت انگور است چنان كه بيايد . لكلرك نيز ششبدار ( با راء مهمله ) نوشته است . پس به اين نتيجه مىرسيم كه ششبداز يا ششبدار مذكور در الابنيه و ششبندان مذكور در ديگر منابع همه ظاهرا و احتمالا مصحف كلمهء شستبدار مذكور در متن عربى صيدنه ابو ريحان بيرونى است . مگر اينكه ششبدار مذكور در صيدنه را مصحف ششبدار يا ششبداز مذكور در الابنيه بدانيم . ليكن دليلى براى اين فرض نداريم . راست است كه در ترجمهء صيدنه اين لغت ششبندان آمده كه به - ششبدار نزديكتر از شستبدار است اما بايد توجه داشت باينكه ترجمهء صيدنه قرنها پس از اصل تازى آن فراهم آمده است از اين گذشته دلايل مصحف بودن ششبداز قوىتر است زيرا چنان كه ديديم هروى بدنبال اين لغت ششپيار را