سمك . . . و هاربا و شبوط بهتر بوذ .
الابنيه ( بهم 179 ، زل 143 )
گونهاى ماهى استخوانى از خانوادهء شبوطيان كه در آب شيرين زيست كند . اين ماهى در جلو دهانش داراى چهار رشتهء آويزان در فك فوقانى به نام ريش مىباشد . بالهء شناى پشتى آن در قسمت جلو داراى رگههاى استخوانى قوى است . در گلوگاه وى سه رديف زوايد دندانى قرار دارد . گونههاى ماهى مزبور در نيمكرهء شمالى مىزيند و برخى گونههايش تا يك متر طول و 20 كيلوگرم وزن مىباشد ( فرهنگ معين )
شب يمانى
( s ? abb - e - yam ni )
( لا )
Alumen
( فر )
Alun du yemen
شب يمانى قبض دارد سخت . و خون از بينى بازكيرذ .
الابنيه ( بهم 368 ، زل 161 )
شب به لغت هندى مك گويند و به زابلى زنج گويند . . . سنگى است كه از جوهر او زاگ و امثال آن حاصل شود . . . و از جمله انواع شب يمانى در منفعت به باشد و جرم او سپيد بود و درفشان . . . و از جمله انواع آن مشقوق لطيفتر بود و مشقوق يعنى شكافته و بعد از او مدحرج بود يعنى كوتاه باشد به هيأت نيكوتر بود .
و در يمن كوهى است كه از سر آن كوه آبى بيرون مىآيد و در دو طرف از آن كوه فرود آيد پيش از آنكه به زمين رسد منجمد شود چنان كه يخ و امثال آن و شب يمانى از آن حاصل آيد ( ترجمهء صيدنه ، ب 76 ) .
صاحب هداية المتعلمين شب يمانى را براى بيمارىهاى چشم تجويز كرده است ( هداية ، 276 ) شب نيز انواع بود : يك نوع مانند زاج است و گفتهاند كه شب نوعى است از زاج و صباغان آن را زاج بلور خوانند . . . و بهترين شب آن است كه لون او در غايت صفا باشد . . . و بعضى از حدود يمن مىخيزد ، شب يمنى خوانند .
آن نيز مثل بلور صافى است ( عرايس ، 197 - 198 ) . شب . . . جسمى است شبيه به زاج . . . از ارمنيه و گرجستان و يمن خيزد و اصناف او را هفده شمرده - اند و آنچه موجود و متداول است سفيد شفاف مايل به زردى و بىزردى است كه يمانى گويند و آن اين است كه در بلاد يمن چكيده منجمد مىگردد و قسم ثانى بىزردى و شفاف را به فارسى زلج گويند و اين اقسام در تداوى مستعملاند ( تحفه 162 ) . صاحب مخزن شب را به كسر اول ضبط كرده و نوشته است : به فارسى زمه و زاگ سفيد . . . نامند ( مخزن ) . شب و يسمى ايضا الزاج الابيض و الشب الرطب اليمانى ( شرح اسماء ، م 368 ) - شب از ريشهء شبب بمعنى درخشيدن است و در اصطلاح عبارت از سولفات مضاعف آلومين و پتاس و آمونياك و مانند اينها
( Sulfate double d'alumine et -