de potasse , ammoniaque , etc . )
در مصر فراوان يافته مىشود و نوع يمانى آن در ميان مسلمانان بيشتر شهرت داشته است ( مايرهوف ، م 368 ) .
شجره البق
( s ? ajarat - ol - baqq )
( لا )
Ulmus campestris
( فر )
Orme
شجره البق سرد و خشكست اندر درجهء اول . . . و جون بوست اين دار بكنى و جراحت تازه به دو ببندى فراهم آرذ .
الابنيه ( بهم 204 ، زل 660 )
سرد و خشك است جراحتهاى تر را خشك گرداند و اگر پوست اين درخت را بر موضع جراحت عارض چون زخم چوب و مانند آن ببندد چنان كه شكستهبند بندد مر عضو شكسته را ( ترجمهء صيدنه ، ب 77 ) . شجرة البق و شجرة النسم اسم دردار است ( تحفه ، 164 ) . و در همين كتاب ذيل لغت دردار چنين آمده است :
دردار لغت فارسى است آن را درخت پشه و نارون گويند چه ثمر او چون خشك شود از جوف او پشه متكون مىگردد ( تحفه ، 115 ) . دردار . . . لغت فارسى است و آن را دارون و سفيذار و درخت پشه نيز نامند جهت آنكه در جوف ثمر آن پشه متكون مىگردد ( مخزن ) . در ايران و عراق دردار يا شجره البّق مورد بحث به نارون
Orme
گفته شده است و حال آنكه اين لغت را در مغرب يعنى در سوريه و مصر و افريقاى شمالى به - معناى زبان گنجشك
Frene
به كار بردهاند .
اختلاف صيادله شرق و غرب عالم اسلام در تعريف شجره البق يا دردار از اينجا - ست . مراد صاحب شرح اسماء العقار از شجره البق همان زبان گنجشك است .
شرقشناس شهير اناستاس مارى مقالهاى محققانه به عربى در باب شجرة البق نوشته و در مجلهء الثقافه منطبعه بيروت به چاپ رسانده است ( مايرهوف ، م 91 ) .
شجرة مريم
( s ? ajarat - e - Maryam )
( لا )
Cyclamen europaeum
( فر )
Cyclamen
شجرة مريم كرم و خشكست . . . جلا كنذ و سرد كشايذ .
الابنيه ( بهم 202 ، زل 159 )
هروى در جاى ديگر ( ذيل مادهء عبوثران ) بجاى شجرة مريم ، شجرة مريم . ( با ياء ) نوشته و اين گياه عبوثران و بخور مريم دانسته است : عبوثران شجرهء مريم است و به خود / مريم و او ياد كرده آمد اندر باب شين و با ( بهم 231 - زل 178 / 3 ) . شجرهء مريم نباتى است . . . به عربى او را عبوثران خوانند و نيز گفتهاند كه او به قيسوم مشابهت دارد بدان معنى كه نبات هر دو خاكفام است و بوى او خوش بود جز آنكه بوى عبوثران خوشتر باشد از