و امروز در ايران دانههاى آن را با پنير و نان مىخورند ( لوى ، م 163 ) . استاد معين در ذيل واژهء ريحان مىنويسد :
1 - اسپرغم ، اسپرم 2 - . . . گياهى است علفى از تيرهء نعناعيان كه يك ساله و معطر است . . . برگهايش متقابل ، سبز شفاف و بيضوى و كمى دندانهدار و گلهايش معطر و به رنگهاى سفيد و گلى و گاهى بنفش ( فرهنگ معين ) .
كلمهء ضيمران را بر وزن خيزران و نخجوان و نيز به فتح ضاد و ضم ميم نوشتهاند و چنان كه ديديم ضميران با تقديم ضاد به ميم نيز ضبط كردهاند .
و اما لغت حاجم كه در نسخه « نم » « جاحم » ضبط شده است قطعا همان حماحم مذكور در ترجمهء صيدنه است كه بيش از اين ديديم . آخوندوف اصلا عبارت « و حاجم گرم » الى آخر را ترجمه نكرده است . مرحوم بهمنيار احتمال داده است كه اين كلمه مصحف حماحم باشد . مىنويسد : كذا و محتمل است كه حماحم بوده و تعريف شده باشد و حماحم بنا به نوشتهء صاحب مخزن حبق بستانى است و در شام حبق نبطى ، و مؤلف چون شاهسفرم را كه حبق نبطى است ذكر كرده خاصيت حماحم را نيز كه حبق نبطى است بالتبع ذكر كرده است ( بهمنيار ، 207 ) . چنان كه اشاره شد حدس استاد در اين باب صائب است .
شبت
( s ? ebbet , s ? ebet )
( لا )
Anethum graveolens
( فر )
Aneth
شبت كرم و خشكست اندر درجه دوم .
الابنيه ( بهم 199 ، زل 157 )
به لغت رومى انتون گويند . . . و به پارسى شود گويند و به سجزى شوت گويند . . .
و به لغت لطينى انيطو گويند . ازهرى گويد گياهى كه او را شبت گويند در لغت پارسى اشود بوده است و شبت معرب است از او ( ترجمهء صيدنه ، ب 76 ) . در هداية المتعلمين نيز شبت و شبت خشك در موارد متعدد آمده است ( ر ك : فهرست داروها ) . شبث [ با ثاء مثلت ] اين كلمه معرب است . فارسى آن شوذ با ذال است و از مردم بحرين شنيدم كه آن را سبت خوانند و سبط نيز آمده است ( المعرب جواليقى ، دهخدا ) . شبث [ با ثاء مثلث ] گرم است . . . اخلاط سرد را بپزاند ( اغراض ، 599 ) . گياهى است معروف و به فارسى شويت نامند شبيه به رازيانه ( تحفه ، 162 ) . لفظ شبت ريشه سامى دارد ( در آشورى شبتو
s ? ibittu
و در آرامى شبيطا و در عبرى شبت ) . تلفظ عاميانه عربى آن شبت بر وزن سبد است ( مايرهوف ، م 393 ) .
شويد ( - شبت شود ، شويت ، معرب آن