كتب اشتباها كنف را مرادف با شاهدانه ذكر كردهاند در حالى كه كنف گياهى است از تيرهء پنيركيان و مشابهتش با شاهدانه به علت داشتن الياف قابل استفاده در نساجى است ( فرهنگ معين ) .
شاهدانه
( ر ك : شاهدانج )
شاهسفرم
( s ? hesfaram )
Ocimum minimum , Ocimum -
( لا )
basilicum
( فر )
Petit basilic
شاهسفرم و ضيمران باشذ بتازى و ريحان و او كرم و خشكست اندر درجهء اول . . و حاجم كرم و خشكست اندر درجهء اول .
الابنيه ( بهم 207 ، زل 162 )
مركب از شاه + سفرم ، شاهاسپرم ، شاهسپر - غم ، شاهاسپرغم ، شاهاسفرهم ، شاهاسپرهم ، شاهپرم ، شاهپرم ، شاهسپرهم ، ( دهخدا ، ذيل لغت شاهسفرم ) . و نجنك ، حبق الصعترى ، حبق الكرمانى ، سلطان الرياحين ، ريحان ، ريحان الملك ، ريحان سبز ، نازبو ، ضيمران ، ( دهخدا ، ذيل لغت شاهاسپرغم ) . او را به تازى ضيمران گويند و نام مطلق او ريحان است و به طريق مجاز بر ساير رياحين اطلاق كنند و به عربى حماحم نيز گويند و چنين گويند كه حماحم شكوفهء او بود و بعضى گويند حماحم شاهسپرم سرخ بود ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . ضيمران شاه - سپرغم و چيزى مركب است ( اغراض 637 ) . شاهسفرم ريحان سبز مايل به - زردى ريزه برگ است و قسمى هم بزرگ برگ سبز تيره ( تحفه ، 161 ) . ضيمران اسم عربى شاهسفرم است و آن را ضيمران نيز گويند و شاهسفرم شيرازى خوانند ( تحفه ، 175 ) . شاهشبرم و يقال شاهشفرم ، هو نوع من الحبق الدقيق الورق و هو المعروف بالحبق الكرمانى ( شرح اسماء ، م 360 ) . مايرهوف مىنويسد كه شاهشبرم و شاهشفرم معرب واژهء فارسى شاهاسپرغم و شاهاسپرم است و حبق كرمانى را به
Basilic de - Kerman
ترجمه مىكند و اما حبق بنا به تعريف صاحب تحفه به عربى اسم گل نبات ما بين شجر و گياه خوشبو است و از مطلق او مراد فورنج [ پودنه ] برى است ( تحفه ، 181 ) . يونانيان بوزنطيه ( بيزانس ) شاهسفرم را به يونانى بكلمهء بازيليكون
Basilikon
ترجمه كردهاند بمعنى سلطنتى
( Le royal )
و اين اصطلاح را تنها پزشكان بيزانس به كار بردهاند ( مايرهوف ، م 360 ) . با اين - همه معلوم نيست كه چرا علامهء فقيد دهخدا در ذيل لغت شاهسفرم در يادداشت خود نوشته است : « و اينكه لكلرك مترجم و محشى مفردات ابن بيطار آن را به باز - يليك ترجمه كرده است درست نيست . » استاد فقيد دليل اين كار را ياد نكرده است . لوى مىنويسد : شاهسفرم در اندونزى و سيلان و ايران به عمل مىآيد