سماق شكم ببندذ و معده را دباغه كنذ .
در عربى به تشديد ميم و در فارسى با تخفيف آن تلفظ مىشود و در نسخهء نس روى ميم تشديد گذاشته شده است :
« سماق سرد است به درجهء سيم » ( اغراض ، 597 ) . درخت او قريب به درخت انار و برگش زغبدارتر . دندانهء او مثل اره و سرخ و دندانهاى او به شكل عدس . . .
و طعمش ترش با قبض و مستعمل پوست دانهء اوست ( تحفه ، 153 ) . واژهء سماق مأخوذ از لغت آرامى سماقا
Somm q
بمعنى سرخ است زيرا ميوهء اين درخت سرخرنگ مىباشد ( مايرهوف ، م 277 ) .
سمسم
( Semsem )
( لا )
Sesamum orientale
( فر )
Sesame
سمسم كنجذست و او كرم و نرمست اندر درجهء اول .
الابنيه ( بهم 184 ، زل 146 )
عرب كنجد را گويند و جلجلان نيز گويند . . . و به رومى سيسامن گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 73 ) . سمسم كنجد است ( اغراض ، 596 ) . به فارسى كنجد گويند و به لغت حبشه جلجلان ( تحفه ، 153 ) . هو الجلجلان ( شرح اسماء ، م 268 ) . سمسم لغتى است سامى ( به - عبرى شمشم به ضم هر دو شين و به آرامى شمشها بر وزن خوشنما ) . اين گياه شايد اصلا بومى آسياى مركزى باشد كه پيش از آغاز مسيحيت به بابل و سوريه و پس از آن به مصر بردهاند . اما اينكه گفتهاند جلجلان لفظى است حبشى خطاست و به عقيدهء من اين كلمه با جلجل بمعنى زنگ ارتباط دارد زيرا شكل ميوه مانند كپسولى به شكل زنگ است و محتوى دانههاى كنجد ( مايرهوف ، م 268 ) .
سمك
( Samak )
سمك تازه سرد و ترست . بلغم انكيزد . .
و ان ماهى كى اندر دريا بوذ و اندر اب شور سردى و رطوبة اندر او كمتر بوذ .
الابنيه ( بهم 179 ، زل 143 )
ماهى . . . و انواع ماهى مختلف است ( ترجمهء صيدنه ، ب 73 ) . سمك ماهى است ( اغراض ، 606 ) .
سمنه
( ر ك : حب السمنه )
سنامكى
( San - makki )
( لا )
Cassia acutifolia
( فر )
Sene
سنامكى كرمست و خشك . . . اسهال صفرا و سودا كنذ .
الابنيه ( بهم 196 ، زل 155 )
سنا . . . و او را به مكه نسبت كنند . . . برگ سنا باريك است و . . . چون باد بروزد آوازى از او به گوش رسد ( ترجمهء صيدنه ، ب 74 ) . صاحب هداية المتعلمين