تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
زرد . . . گياه مذكور در نواحى البرز و شمال ايران به فراوانى مىرويد ( فرهنگ معين ) .

سكر

( Sokkar )
( لا )
Saccharum officinarum
( فر )
Sucre
سكر شكر را قصبش كرم و نرست . الابنيه ( بهم 182 ، زل 145 ) معرب شكر : ليث گويد يكى شاخ را از سكر عرب سكر گويند ( ترجمهء صيدنه ب 70 ) . سكر شكر است ( اغراض ، 596 ) . به فارسى شكر نامند و آن عصارهء نباتى است مثل نى و بىتجويف كه بعد از طبخ منعقد گردد ( تحفه ، 149 ) . فن استخراج شكر از نيشكر را ظاهرا هنديان در آغاز مسيحيت اختراع كرده‌اند . واژهء شكر در سانسكريت شركرا
s ? arkar
است . پس از چند قرن اين فن را ايرانيان پيشرفت دادند ( در فارسى شكر به تخفيف يا تشديد كاف است ) و تازيان تكميل و كشت نيشكر را در سوريه و فلسطين و مصر و افريقاى شمالى و اسپانيا و سيسيل ترويج كردند ( مايرهوف ، م 289 ) . شكر در تداول عامه به كسر اول عصير شيرينى كه از چغندرقند يا نيشكر گيرند ( فرهنگ معين ) .

سك مشك

( ر ك : رامك )

سگپستان

( ر ك : سجبستان )

سلق

( Selq )
سلق چغندرست . . . و اندر او بورقى است جلا و تحليل كنذ . الابنيه ( بهم 182 ، زل 145 ) سلق چغندر است ( اغراض ، 596 ) . چگندر ( منتهى الارب ، دهخدا ) . در هداية - المتعلمين بجاى سلق و چغندر در همه جا چگندر آمده است ( ر ك : فهرست داروها و خوردنىها ) . در الابنيه نيز ذيل مادهء عدس نام چگندر برده شده است و چون اسدى روى كاف اين كلمه سه نقطه گذاشته است ترديدى نمىماند كه چگندر با كاف فارسى است نه با كاف عربى چنان كه در بعضى از فرهنگها آمده است : عدس . . . با چكندر بپزند يا با خبازى و فرفخ يا سلمه ( بهم 224 ، زل 173 ) . حسن را گفت كه بدكان آن مرد شو چندانكه شلغم و چگندر است بخر و بيار ( اسرار التوحيد ، بهمنيار ) . دربارهء چغندر استاد معين در حاشيه برهان چنين مىنويسد : چغندر
Coqander , Coqo - ndar
چگندر . . . گيلكى
Coqandar
در برخى از لهجه‌هاى ايران
Codar
. . . در ميان لغات پهلوى نام گياه يافته نشد . در مقدمة الادب زمخشرى و كتاب الابنيه ابو منصور هروى « سلق » چغندر و چگندر ياد شده است .

سلمه

( Salme )
( لا )
Atriplax hastum
( لا )
Atriplex halimus
( فر )
Arroche epinard